مثل حوا، مثل توفرشته ندیده بودم ولی میدانم تو شبیه فرشتهها بودی. از آنها که توی فیلمها همه آدمهای ناز و زیبا را بهشان تشبیه میکنند. بعد هم چند تا لغت سانتیمانتال کنارش میگذارند که بگویند دوستش دارند و این حرفها. همیشه دنبالت میگشتم. حتی قبل از اینکه چادر رنگی مادر لای در حیاط گیر کند. ادامه… |
|
رقصیدن روی سنجاق
هیچ وقت دربارهٔ مذهب به هم چیزی نگفته بودیم، اما دربارهٔ ازدواج بارها حرف زده بودیم. او ملکهٔ یک دنیای کهنه و قدیمی بود که اجدادش را با گیوتین در مرکز پاریس گردن زده بودند و من یک طراح مد تازه به دوران رسیده بودم که اجدادم در حول و حوش شهر کراکو تیرباران شده بودند. اما گور پدر این چیزها! مهم این بود که عاشق هم بودیم. ادامه…
لباسهای روغنی
هر روز صبح که از خواب بیدار میشد یکراست میرفت سراغ سبد لباسهای کثیف. همه را میریخت بیرون و حسابی زیرورو میکرد. ناامید که میشد گوشهای مینشست و گریه میکرد تا شب. چند ماهی کارش همین بود. از همان روزی که پدر مرد. توی این مدت کمتر او را در حالت عادی دیده بودیم. میگفت برای پدرتان دعا کنید. ادامه…
آفتاب
بود روی نیزه سرگرم تماشا آفتاب
گریهها میکرد بر احوال صحرا آفتاب
بر زمین جایی برای نورافشانی نبود
رفت و روشن کرد شبهای سما را آفتاب ادامه…
چشمان میشی
دارم خفه میشوم. دستهایم میلرزد. نگاهشان که میکنم همان حس بیست ودو سال پیش ریخته است نو ک انگشتهایم. دستهایی که هزار بار نگاهشان کردهام و هربار دلم خواسته بگذارمشان روی تخت آشپزخانه و هرچه دارم بدهم به جلادی، آدمکشی، کسی که قطعشان کند. ادامه…
دنیای نازیبای بِن
محافظهکار، دِمُده، اگر نگوییم اُمّل؛ خجالتی، نچسب و صفات نامهربانانهای که نهایت ندارد، خصوصیات مشترک هریت و دیوید از نگاه دیگران است. با این همه اشتراک طبیعی است که در اولین ملاقاتشان در یک مهمانی خیلی زود دریابند که آنها را برای هم ساختهاند پس بیمعطلی باید شروع کنند. ادامه…
بیابانی با بوی مرگ
«هیچکس دلش نمیخواهد بعد از ریختهشدن قطعههای یک دومینو با شکلی بیسر و ته مواجه شود.» این را دومینوبازها خوب میدانند و برای همین قطعههای دومینو را جوری کنار هم میچینند که هم خوب به هم چفت شده و هم خوب روی زمین پهنشوند. ادامه…








