شکلاتهای تلخ
«تو رو به این خاطر که کامل نیستی میبخشم. تو هم مثل من کامل نیستی. هیچ انسانی کامل نیست… دکتر برنارد هازلهاف گفت باید با خودم کنار بیام. با تمام عیبها و نقصها. ما خودمون نیستیم که عیب و نقص رو انتخاب میکنیم. اونا بخشی از وجود ما هستند و باید باهاشون کنار بیاییم… زندگی هر کسی مثل یه راه بیانتهاست. بعضیهاشون صاف و آسفالتشده هستند و بعضیهای دیگه مثل مال من پر از شکاف و پوست موز و تهسیگارن». ادامه…
ناتور دشت، كتابی برای آدمهای تنها
سلینجر یكی از نوادر داستاننویسی دنیاست. به علاوه، شخصیت خودش هم عجیب و غریب است و میتوان گفت جزو نوادر است. این نوبت كتابی معروف از او را معرفی میكنم كه خواندنش برای كسانی كه حتی گذرا و توریستی كتاب و به ویژه قصه و داستان میخوانند لازم و شگفتیآور است. ناتور دشت كتاب شاهكاری است. به گمان من و خیلیها هر كس با این عقیده مخالفت كند چیزی از ادبیات و قصه نمیفهمد. ادامه…
تأملاتی در باب فلسفهٔ هنر اسلامی
همیشه اینگونه نیست که مفهومی که در گام نخست به دست میآید به شکل دقیقی قابل تعریف باشد و بتوان جزء به جزء آن را تحلیل کرد و توضیح داد. بیش از دوهزار و پانصد سال از زمان سقراط میگذرد؛ فیلسوف بزرگی که تعریف مفاهیم، یکی از مهمترین میراثهای فلسفی اوست. بعدها ارسطو با تعریفهای حدی و رسمی، تمام سعی خود را به کار گرفت و این میراثِ سقراطی را به گونهای تنسیق کرد که سخن عالمانه را تا حدود زیادی از ابهامها و پیچیدگیهایی که مخلِ فهمِ آدمی است، تهی سازد. ادامه…
مورچهها چه میكنند وقتی صدای گلوله را میشنوند.
زن از اتاق بیرون رفت. پاهایش را جوری روی پلهها میكشید كه به برگهای خشك نخورد. اما بادِ دامنش برگها را روی پلهها جابهجا میكرد ولی نمیانداختشان. به برگهای خشك نگاهی كرد. از پلهها خرامان خرامان پایین رفت. به گوش ایستاد. زیرلب گفت: «پس گنجشكها كجا هستند؟» دوباره به گوش ایستاد. ادامه…
کارگاه شعر
«وقتی ایدهٔ جالبی برای شعر گفتن ندارید، منتظر این نباشید که ایدهها بر بال پرنده بنشینند و نزد شما بیایند! گاهی اوقات باید به سختی تلاش کرد تا ایدهای به دست آورد.» در اینجا دو نسخه از یک شعر را برایتان نقل میکنم. این شعر را جوانی سروده و در جشنواره شعر دانشجویی برنده شده است. نسخهٔ اول دستنویس اولیه است و در آن ایدهها و کلمات به همان شکل که در ذهن شاعر جوشیدهاند نوشته شده است. ادامه…
مدیریت شترگاوپلنگ ایرانی
زمانی که مانند الان موج فیلمهای کرهای همهگیر نبود و تولیدات کشور فخیمهٔ ژاپن پخش میشد، سریالی بود با نام هانیکو ـ یا چیزی مانند آن ـ که سرگذشت دخترکی شاد و خندان و سختکوش را روایت میکرد یکی از شخصیتهای جالب و بهیادماندنی سریال، شخصیت پدر هانیکو بود؛ مردی متعصب به آداب سامورایی که میشد رد تحقیر ناشی از جنگ جهانی و ناکامی نظامی ژاپنیها را در سکوتش دید. ادامه…

