تصویر روحانیت در سینما
میان فیلمهایی که در چند سال اخیر از شخصیتهای روحانی برای گسترش طرح داستانی خود استفاده کردهاند اشتراکات جالبی وجود دارد که مرور آنها میتواند در جریانشناسی این گونه فیلمها در تاریخ سینمای ایران به نتایج جالبی منتهی شود. زیر نور ماه، خیلی دور خیلی نزدیک، مارمولک، استشهادی برای خدا، او، اخراجیهای یک و دو و اخیراً طلا و مس و لطفاً مزاحم نشوید مهمترین فیلمهایی هستند که در این چند سال در اصل و فرع ساختار روایی خود سهمی به شخصیت های روحانی اختصاص داده اند تا به نوعی با بهره گیری از جاذبههای ظاهری این شخصیتها امتیاز ویژهای برای خود دست و پا کنند. ادامه…
سفری در تنهایی
وقتی برای نخستین بار در زندگی کتابی را، هر چه باشد، به دست میگیریم و ورق میزنیم، سفری را آغاز میکنیم که دیگر پایانی نخواهد داشت. این لحظه در زندگی هر یک از ما رنگی ویژه و آهنگی خاص دارد. برای هر یک از ما به شکلی مختص خودمان هویت مییابد. همیشه نخستین بارها در زندگی مهم است: اولین باری که راه میرویم، اولین باری که دوست پیدا میکنیم، اولین باری که کسی را دوست میداریم، اولین باری که به سفر میرویم، اولین باری که کتابی میخوانیم. ادامه…
جایی میان برادوی و شانزه لیزه
«یوسف آباد خیابان سی و سوم» درشمار کتابهایی است که تهران در آن ثبت شده؛ بعضی جاها به طور مشخص و بعضی جاها به اجمال؛ و البته نه هر جایی از این شهر…، داستان از آن داستانهای تهرانی است که به ذائقهٔ بچههای تهران و بهخصوص شمال شهریها خیلی خوش میآید. راوی فصل اول،که ساکن نیویورک اکباتان است پای مبارک را نهایتاً از خیابان انقلاب پایینتر نگذاشته و به نیویورک و حومه! قناعت کرده. سامان، عکاس بیست و چند سالهای است که سودای کسب شهرت جهانی دارد و عجیب آنکه به مقتضای علایق عکاسی هم لازم نیست تا سری به جاهای دیگر ایران که نه! به جاهای دیگر همین تهران بزند. ادامه…
رسانۀ بیقهرمان؛ رسانۀ بیرسانه
اصولاً لذت كشتن قهرمانان و مبارزه با ستارهها در هنر و رسانۀ ما فراگیر است و این بلیه ما را از داشتن برنامههایی تأثیرگذار محروم كرده است؛ در رسانههای آمریكایی به درست و یا غلط با تمركز بر رفتار و سكنات فلان مجری یا بازیگر و پررنگ كردن سلایق و خواستههایش او را به یك بتواره یا ستاره تبدیل میكنند تا از تغییر ذائقهاش در راه منافع اقتصادی مشروع و نامشروع خود بهره ببرند. در ایران در شرایطی كه برخی از این شخصیتهای رسانهساز وجود دارند كه میتوان در مرز رعایت هنجارهای فرهنگی، همین وظیفۀ ستاره بودن را به آنها بخشید ولی مدیران خلاقی در رسانه یافت نمیشوند كه این كار را به سرانجام برسانند. ادامه…
مردهبازی
مرد روی زمین افتاده است. پاهایش زیر بدنش جمع شده و سرش، جلوتر از زانوها روی موکت زردرنگ کف هال است. بازوی دست چپش از بین دو زانو رد شده و دست، در امتداد بازو، روی زمین دراز شده است. چشمانش بسته است و هیچ حرکتی ندارد. اما هر بار که دخترک، هیجانزده و خندان، از آن طرف هال داد میزند «بابـا!» لرزشی به اندامش میافتد و دخترک نفسش را تو میدهد و صدایش را بلندتر و ملتمسانهتر میکند. کمی آنطرفتر از جایی که دختر ایستاده، زن، کنار شومینه، رو به تلویزیون نشسته است و هر از گاهی عینکش را به جلو چشمانش برمیگرداند. وقتی مرد، در خانه را باز کرده بود و آهسته تو آمده بود هم، همانجا نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد. ادامه…




