فیروزه

  • نقد داستان حاشیه‌نگاری‌های قیصر بر کربلا یا من شماس می‌نویسم تو حسین بخوان سید احمد بطحایی

    یکی از ایراداتی که به آثار هنری تاریخی گرفته می‌شود، عدم مطابقت آن‌ها با واقعیت است. و تنها جوابی که باید و می‌توان داد، این است که این اثر صرفاً یک داستان، فیلم، نقاشی یا هر چیز دیگر است و نه روایت تاریخ. از همین‌رو اول برای نوشتن از شماس شامی به این نکته توجه داشته باشیم که با یک اثر ادبی به نام رمان طرف هستیم و نه چیز دیگر. و نباید در آن پی تحلیل‌های تاریخی یا بررسی حادثه کربلا و حتی شخصیت امام حسین (ع) باشیم. ما یک داستان روان و شسته رفته می‌خوانیم از تلاش غلامی در جهت تبرئهٔ اربابش. ادامه...

  • نقد سینما مشتاقی و مهجوری یحیی نطنزی

    نحوهٔ مواجههٔ مخاطبان با فیلم‌های سینمایی در هر دوره‌ای تابع جو حاکم بر جامعه و شرایط اجتماعی و سیاسی روز است؛ ممکن است سینماروهای هر اقلیمی در یک دوره‌ اجتماعی به برداشتی مشخص از یک فیلم واحد برسند و در دوره‌ای دیگر برداشت متفاوتی از همان فیلم را تجربه می‌کنند. به رنگ ارغوان فیلمی است که می‌تواند از دو منظر متفاوت مورد بررسی قرار بگیرد: فیلمی عاشقانه که در بستری سیاسی داستان خود را تعریف می‌کند و یا فیلمی سیاسی که از بستری عاشقانه برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌برد. ادامه...

  • تلویزیون لطفاً از تاریخ عبرت بگیرید! علی مهجور

    شاید به دشواری بتوان مؤلفه‌های یک اثر عامه‌پسند تلویزیونی یا سینمایی را یک به یک تجزیه کرد و سهم هر مؤلفه در عنصر جذابیت و سرگرم‌کنندگی را به تفصیل بازشناخت. واقعیت این است که خصوصیت انفکاک‌ناپذیر سینما و تلویزیون، سرگرم کنندگی آن‌هاست و اینکه بتوانند بیننده خود را در برابر پرده یا مقابل جعبه جادو برای زمانی نه چندان کوتاه بنشانند و رضایت او را جلب کنند. اصلاً همین جذابیت است که بین هنر و اقتصاد پیوند برقرار کرده و هنرمند می‌تواند با توسل به آن، هم اثر هنری خود را عرضه کند و هم امتداد مسیر کاری و نیز معیشتی‌اش را پی بگیرد. ادامه...

  • داستان موز و لیمو علی غبیشاوی

    وقتی از قبرستان راه افتادیم طرف دِهِ‌مان ـ قطرانی ـ هوا نرم‌نرم داشت تاریک می‌شد. اما نه آن‌قدر تاریک که نشود شمایل مبهم خُلود ـ که جلوی ماشین‌ها ایستاده بود و به هیچ‌کدامشان راه نمی‌داد ـ را ندید. انگار خوشش می‌آمد صدای بوق ماشین‌ها را بشنود. تنها صدایی که به سکوت آن غروب خَش می‌انداخت، پِت‌پِت خفهٔ اگزوز و بوق ممتد ماشین‌هایی که می‌خواستند جادهٔ قبرستان را بیایند پایین. از صدای شیونِ ساعتی پیش زن‌ها خبری نبود. مثل بچه‌محصل‌هایی که هنوز باورشان نشده باشد امتحانات ثلث سوم‌شان تمام شده‌، هر چند قدم که راه می‌رفتند، لحظه‌ای می‌ایستادند و به پشت سرشان نگاه می‌کردند. انگار می‌خواستند مطمئن شوند که دیگر اَحلام نمی‌تواند از زیر آن همه خاک بیاید بیرون. ادامه...

  • نویسندگان جهان می‌خواستم راهبه بشوم. ترجمه معین‌ ابطحی

    رشته‌ام در کالج ادبیات انگلیسی بود که در آن زمان خیلی رایج نبود…. من به روشی که نویسندگان قرن نوزدهم آمریکا از زبان استعاری استفاده می‌کردند جلب شدم که با امرسون شروع شد. وقتی وارد مقطع دکترا شدم شروع کردم به پیاده کردن این روش استعاری تا احساس نوشتن با این روش را درک کنم. بعد از اینکه پایان‌نامه‌ام را تمام کردم شروع کردم به مطالعهٔ این آثار و این موضوع مرا به راهی کشاند که انتظارش را نداشتم. من می‌توانستم این احساس را در خودم ببینم که باید در برابر این موضوع کاری بکنم که خیلی بیشتر بارز باشد و شروع کردم به نوشتن «خانه داری». ادامه...

  • کتاب‌خوانی فلسفهٔ کتاب خواندن احمد شهدادی

    وقتی از فلسفهٔ کاری سؤال می‌کنیم حقیقتاً چه می‌پرسیم؟ شاید منظورمان این است که به چه دلیل آن کار را انجام می‌دهیم. یا مرادمان این است که چه انگیزه یا دلیل علمی خدشه‌ناپذیری ما را وادار می‌کند آن کار را انجام دهیم. حتی ممکن است مقصودمان این باشد که به چه قصدی و هدفی این کار را می‌کنیم. معلوم است که در چنین وقت‌هایی که آدم‌ها از فلسفهٔ کاری می‌پرسند، قصدشان واقعاً این نیست که دلایل فلسفی و صرفاً فلسفی کار را بدانند. چنین اصطلاحی اغلب به خودی خود هیچ ربطی به فلسفه به معنای معهود آن ندارد. ادامه...

 

بازگشت

در فیلم درخشان بازگشت اثر نابغهٔ نوظهور سینمای روسیه آندری زویاگانیتسف وقتی پسران خسته از بازی روزانه به خانه می‌آیند و می‌بینند که پدرشان پس از دوازده سال دوری به خانه بازگشته است حیران از مادر می‌پرسند که پدر در طول این سال‌ها کجا بوده و چه افتاده که حالا چه برگشته است و… مادر در پاسخ می‌گوید که: فقط برگشته، همین.

حالا حکایت ماست. می‌توانم سطرهای بسیاری را پشت سر هم ردیف کنم دربارهٔ اینکه چه شد که ناگهان رفتیم و تعطیلی سه ماههٔ ما چطور یک سال طول کشید و در این فاصله چه اتفاقاتی افتاد که حالا برگشته‌ایم و… اما در این روزها اوضاع آن‌قدر بد و یأس آلود هست که چندان حال و مجالی برای گفتن و شنیدن داستان رفتن و برگشتن ما باقی نمانده باشد. برای همین جسارتاً ترجیح می‌دهم که عرض کنم فقط برگشته‌ایم همین.

… چند نکته:
ـ فیروزه در دورهٔ جدید محدود به نوشته‌های هنرجویان و دانش‌آموختگان و اساتید مدرسهٔ اسلامی هنر خواهد بود.
ـ ترکیب تحریریه تغییر چندانی نکرده است. تقریباً همان آدم‌های گذشته‌ایم، احتمالاً با تجربه‌های بیشتر.
ـ مطالب فیروزه از این پس به صورت هفتگی منتشر خواهد شد.
… و حرف‌هایی از این دست.

امیدوارم که در دورهٔ جدید هم با ما باشید و بتوانیم روزهای خوب فیروزهٔ قدیم را تکرار کنیم.



۶ پاسخ به ”بازگشت“

  1. حسام

    خوشحالم که فیروزه بازهم فعال می شود. امیدوارم این بار ماندنی تر باشد. برای بخش سینمای جهان در خدمت هستم. اگرچه جزو هنرجویان و مدرسه اسلامی هنر نیستم!آ

  2. حامد مهرشاد

    با سلام
    توی این شرایط پرتلاطم سیاسی که امسال، داشتیم ، خبر بازگشت فیروزه، خیلی دلگرم کننده هست.
    فیروزه با وجود زمان اندکی که از عمرش سپری می شد، در فضای فرهنگی ما خوب درخشید و استانداردی از یک نشریه الکترونیک فرهنگی بر جای گذاشت که باعث شد اقبال قشر قابل توجهی از مخاطبین حرفه ای رو در پی داشته باشه.
    امیدوارم تجربه شیرین قبلی فیروزه دوباره ذائقه دوست داران فرهنگ و هنر ما رو دوباره شیرین کنه.
    فقط نکته ای که این شیرینی رو تلخ میکنه، خط مشی عجیب و جدیدی هست که سردبیر محترم افاضه فرمودند.
    خاطره فیروزه برای این شیرین بود که مخاطبینش اون رو از خودشون میدونستند. ولی تحدید گستره فعالیت در این حوزه فرهنگی و تبدیل فیروزه به یک نشریه ازگانی صرف، به هیچ عنوان قابل درک نیست.
    امیدوارم با شناختی که از روحیه و صبغه فرهنگی شما داریم این رویه از همین ابتدا عقیم بشه.
    با تشکر

  3. حامد

    یعنی از طلبه‌هایی که با مدرسهٔ اسلامی هنر مرتبط نباشند، مطلب قبول نمی‌کنید؟ حتی اگه خوب باشه؟

  4. حمیدرضا شکارسری

    مبارکا ! انشاالله با همان کیفیت سابق و بلکه بهتر به صحنه بیایید و بمانید .

  5. مرتضی

    خوبه ان شاء الله موفق باشید و مستدام .
    امیدوارم آنهایی که ادعای تحمل نظر مخالف و پیشنهاد پذیرش نقد را دارند در عمل هم اثبات کنند که اگر سلیقه ای هماهنگ با نظرشان نبود عده ای زیادی را به خاطر همین اختلاف سلیقه محروم نکنند.
    عرض دیگری ندارم همین.

  6. hossein ghasem zadeh

    firoze negini bod bar angoshtari farhang ma ke raft o amado nemiravad va mimanad va miderakhshad

دیدگاه شما