فلسفهٔ کتاب خواندن
وقتی از فلسفهٔ کاری سؤال میکنیم حقیقتاً چه میپرسیم؟ شاید منظورمان این است که به چه دلیل آن کار را انجام میدهیم. یا مرادمان این است که چه انگیزه یا دلیل علمی خدشهناپذیری ما را وادار میکند آن کار را انجام دهیم. حتی ممکن است مقصودمان این باشد که به چه قصدی و هدفی این کار را میکنیم. معلوم است که در چنین وقتهایی که آدمها از فلسفهٔ کاری میپرسند، قصدشان واقعاً این نیست که دلایل فلسفی و صرفاً فلسفی کار را بدانند. چنین اصطلاحی اغلب به خودی خود هیچ ربطی به فلسفه به معنای معهود آن ندارد.
اما وقتی مثلاً از فلسفهٔ کتاب خواندن سؤال میکنیم هم میتوانیم همین مسائل را طرح کنیم. آدمی میپرسد: فلسفهٔ کتاب خواندن چیست؟ شاید منظورش این است: من به چه دلیل کتاب بخوانم؟ چگونه میتوانید مرا قانع کنید که کتاب بخوانم؟ اصلاً کتاب خواندن چه فایدهای دارد؟ چرا باید کارهای دیگر را رها کنم و بخشی از عمر خود را صرف خواندن کتاب کنم؟ اصلاً من چه از کتاب خواندن چه خواسته و امیدی دارم؟
البته چنین سؤالاتی چندان هم بد و بیراه نیست. به هر حال، هر آدمی حق دارد در زندگی خود و در برابر مسائلی که اتفاق میافتد یا چیزهایی که از او میخواهند و به او توصیه میکنند، فوراً دلیل یا مقصد یا هدف یا انگیزهٔ آن را سؤال کند و بحثی شبهفلسفی یا نیمهعلمی را با مخاطب خود شروع کند. این حق آدمی است.
اما از قضا این حق از راه «کتاب خواندن» دانسته میشود. همین حق و خیلی از حقهای دیگر وقتی برای ما مسلّم و معلوم و گرفتنی و پرسیدنی میشوند که از راه شناخت، یعنی مثلاً در اینجا کتاب، به آن رسیده باشیم و آن را دریافته باشیم. در اینجا میکوشم به این پرسش که چرا باید کتاب بخوانیم چند پاسخ بدهم.
هستیشناسی کتاب خواندن
معرفت و علم و دانستن بخشی از زندگی و بلکه حقیقت بشر است. ما وقتی زندهایم که فرصتی بیشتر برای دانستن داریم، برای خرج دانستههای خود داریم. اگر هیچ ندانیم و نتوانیم بدانیم با چوب و سنگ و گربه فرقی نخواهیم داشت. گربه هم چیزی نمیداند. یعنی چیزی بیش از آنچه یک بار آموخته، از کجایش معلوم نیست، چیزی نمیداند. بعد هم در طول دورهٔ زندگیاش هرگز چیزی مهم و دندانگیر به دانستههایش افزوده نمیشود. هر چند البته در همان زندگی و حوزهٔ معلومات گربهای خودش مثلاً یاد میگیرد که در این مکان مشخص غذا بهتر پیدا میشود و در آن مکان مشخص هم جز کتک و ضربههای کفش و سنگ و چوب خبری نیست. اما همین دانستهها هم باز در محدودهٔ همان حقیقت گربهای اوست و چیزی به هویت و حقیقت او نمیافزاید. همین است که مثلاً گربهها ترقی فکری ندارند و همیشه، شاید از صدر تاریخ گربه بودن تاکنون، یک شکل و یک جور و یک نوع بودهاند. هیچ گربهای بیش از آنچه اجدادش میفهمیدهاند نمیفهمد.
پس اگر دقیق شویم، و حتی با بیدقتی هم، میتوانیم بفهمیم که انسان در تاریخ انسان بودن خودش ترقی کرده است، چون میتوانسته بفهمد، بیاموزد، چیزی بیشتر از پدران خود بداند و محدودهٔ انسان بودن خود را گسترهتر کند و مدام خود را و افکار بازسازی و بازسنجی و بازنگری کند. حال این رشد مدام و ترقی اندیشهسازانه و هویتبخش با چه به دست آمده است. معلوم است که با قدرت ذهنی و فکری و سلولهای مغز و خیلی بخشها و ساحتها که فعلاًٌ معلوم هست و معلوم نیست. اما تمام اینها با یک ابزار به دیگران به ذهنها به سلولهای مغز منتقل شدهاند: کتاب.
اگر کتاب نبود، هیچ بشری روش زندگی اجدادش را نمیدانست، روش زندگی خودش را نمینوشت، آیندگان هم چیزی از روش زندگی او نمیدانستند. همین که بشر میتواند بنویسد و کتاب بخواند، توانسته است به گذشته و آیندهٔ خود ارتباط پیدا کند و خود را و دیگران را بارور کند و به گونهای امتداد تاریخ خود را فراهم سازد.
کتاب نوعی هویت و ماهیت متمایز به انسان میدهد. بخشی از هستیشناسی انسان و جهان ما انسانها با کتاب هویت مییابد. این بخش هم البته کاملاً اساسی و تمایزبخش است. اگر این بخش نبود، فرق ما با حیوانات معلوم نبود.
معرفتشناسی کتاب خواندن
دانش محصول چیست؟ چرا آدمها میتوانند چیزی را بدانند و چگونه این کار را میکنند؟ فرض کنید بتوانیم و اصولاً ممکن باشد که اطلاعات آدمهای تاریخ را دربارهٔ مثلاً ریاضیات یا ستارهشناسی یا جانورشناسی ببینیم و بسنجیم. این کار البته به کمک تاریخ علم ممکن است، اما منظور من چیزی بیش از این تاریخنگاری است. اگر میشد اطلاعات انسانهای تاریخ را در آینهای یا تصویری یا فیلمی تماشا کنیم، آن وقت تفاوت و تمایز آن به روشنی معلوم میشد. اصولاً راه کسب معرفت خواندن و نوشتن است. این که آدمها میتوانند بخوانند و بنویسند، کاری معمولی و حداقلی تلقی میشود. اما وقتی آن را تحلیل میکنیم سر از تاریخ بشر درمیآوریم.
کتاب خواندن معرفت انسانی را افزایش میدهد. میتوانیم بخوانیم و بدانیم که در طی زندگی بشر چه اندیشههایی وجود داشته است، بشر امروز چگونه میاندیشد، امیدها و بیمهای او چیست، چرا زندگی میکند، راه درمان تلخیها و بدیها و زشتیها چیست و آدمها دربارهٔ مرگ چگونه میاندیشند. میتوانیم هزاران هزار نکته را در میان کتابها جستوجو کنیم و بدانیم و به نوعی لذت کشف برسیم.
شکل زندگی
شکل زندگی ما را یکی هم دانش ما تعیین میکند. وقتی کتاب بخوانیم بهتر زندگی میکنیم. آیا کسی میتواند در این شک کند. البته نویسندهای فرنگی کتابی نوشته است با این عنوان: کتابها زندگیام را ویران کردهاند. این البته هم یک دیدگاه است و هم میتوان دربارهٔ آن از زاویهای دیگر سخن گفت. اما منظور من در اینجا این است که وقتی چیزهای بیشتر بدانیم به زندگی مسلطیم. زندگی نمیتواند ما را در خود هضم کند. آن وقت ما از زندگی خود بیشتریم و این همان سرّ بهتر بودن و بهتر کردن زندگی است. هر وقت زندگی بر کسی غلبه کند، او را در خود فرو کشد، او را بخورد، آن وقت چنین کسی زندگی فلاکتباری خواهد داشت. فلاکت درست وقتی شروع میشود که ما از زندگی خود کمتر باشیم. این بیشتر بودن از زندگی به مدد کتاب خواندن حاصل میشود.
من و تو میتوانیم با همسایه، پسرخاله، دوست یا مثلاً کاسب محل همسخن شویم و از آنها هم چیزی بیاموزیم. اما آیا بهتر و مفیدتر نیست از سقراط و افلاطون و هومر و فردوسی و مولوی و غزالی و شکسپیر و کنفوسیوس و راسل بیاموزیم؟ آیا دانستههامان بهتر و بیشتر و کارآمدتر نمیشود.
کارآمدی و مفید بودن
زندگی مفید زندگی خوبی است. وقتی بیشتر بدانیم و بیشتر بخوانیم، زندگی ما به نوعی مفیدتر و به دردبخورتر از قبل میشود. به همین دلیل کارآمدتر هم میشود. یعنی هم برای خودمان و هم برای دیگران مؤثرتر خواهیم بود. وقتی کمتر غصه بخوریم، وقتی غصههای دیگران را بفهمیم، وقتی بتوانیم از غمهای دیگران بکاهیم، وقتی راههایی برای امیدبخشی، رهاییسازی، بیخیالی، بیمرگی، تعمق، بردباری، توانایی و هوشمندی بیابیم، معلوم است که میتوانیم اینها را در زندگی خود و دیگرانی که در زندگی ما نقش دارند به کار ببندیم و زندگی را حتی اگر شده کمی هم زیباتر و تحملپذیرتر و آسودهتر کنیم. این کارآمدی از راه کتاب خواندن به دست میآید.
اگر شاید این بار کسی از شما بپرسد: فلسفهٔ کتاب خواندن چیست؟ میتوانید یکی از این چند پاسخ را به او بدهید:
۱. کتاب خواندن ما را از گربهها و سنگها و جلبکها متمایز میکند.
۲. کتاب خواندن به ما آگاهی میدهد. آگاهی عنصر حیات انسانی است.
۳. کتاب خواندن هستی ما را شکل انسانی میدهد.
۴. کتاب خواندن به ما معرفت میبخشد.
۵. کتاب خواندن ما را به زندگی مسلطتر میکند.
۶. کتاب خواندن زندگی ما را مفیدتر میکند.
۷. کتاب خواندن زندگی ما را کارآمدتر میکند.
۸. کتاب خواندن زندگی ما را آسودهتر میکند.
۹. کتاب خواندن زندگی ما را زیباتر میکند.
۱۰. کتاب خواندن لذت کشف به ما میبخشد.











