فیروزه

 
 

فرصت تماشا

احمد شهدادی

كتاب خواندن نوعی روزنه است. روزنه‌ای از زندگی به طرف آنچه می‌خواهیم ببینیم، آنچه باید ببینیم، آنچه آرزو داریم ببینیم، آنچه می‌توانیم و نمی‌توانیم ببینیم. كتاب خواندن دریچه‌ای است كه از آن به خود، به جهان، به دیگران، به فردا، به دیروز، به هست و نیست نگاه می‌كنیم. این دریچه در این اتاق تنگ، منظورم همان زندگی است، راه عبور هواست. نفس ما از این دریچه تازه می‌شود. جان ما از این دریچه تماشا می‌كند. كتاب خواندن فرصت تماشا كردن است؛ بخت دیدن؛ وقت نگریستن.

وقتی كتاب می‌خوانیم این فرصت را پیدا می‌كنیم كه از چشم دیگران جهان را ببینیم. وقتی كتاب فایدون افلاطون را می‌خوانیم، از پشت دو تیلهٔ سیاه چشم‌های سقراط به مرگ می‌نگریم. آن فیلسوف كهنسال در واپیسن دم زندگی از مرگ سخن می‌گوید. این چیزی بیشتر از زندگی كردن به ما می‌آموزد. از نگاه سقراط به زندگی و مرگ نگریستن. این فرصت كم و بی‌قدری نیست. مرد پیر در لحظه‌های آخر از مرگ سخن می‌گوید و چنان مشتاقانه و بی‌اعتنا و رها به سویش می‌رود كه اشك از چشم حاضران و سپس همهٔ خوانندگان عصرها و نسل‌ها در می‌آورد. این فرصت تماشای سقراط و مرگ اوست.

هزاران هزار روزنه و دریچهٔ دیگر هست كه از آن‌ها می‌توانیم مثل دیگران، مثل خردمندان و فیلسوفان، مثل دیوانگان و جنون‌پیشگان، مثل شاعران و مطربان، مثل تاریخ‌نگاران و راویان، مثل قصه‌سرایان و داستان‌پردازان، مثل كشیشان و راهبان، مثل بی‌دینان و كافران، مثل همهٔ آدم‌های كرهٔ خاك، به همه چیز نگاه كنیم. این فرصت بزرگی برای هر انسانی است. اگر این رؤیا در كتاب خواندن تحقق نمی‌یافت، همیشه رؤیایی دست‌نیافتی و حسرت‌زا برای بشر بود.

اما اكنون كتاب هست، خواندن هست و این فرصت همیشگی رؤیایی وجود دارد. كمی راجع به این تماشا و نگریستن حرف بزنیم. ما آدم‌ها می‌توانیم به اشیا، حوادث، آدم‌های دیگر، جهان و همه چیز نگاه كنیم. دیدن با چشم یا دل یا عقل فرقی نمی‌كند. مسئلهٔ اصلی یافتن، پیدا كردن و در یك كلمه لحاظ چیزی دیگر در حوزهٔ وجودی خودمان است. این امتیاز غریب بشری ما را به نوعی هستی خودآگاه بدل می‌كند كه دربارهٔ همه چیز كنجكاو است، به همه چیز نگاه می‌كند و حتی خود را هم از این نگاه مستثنا نمی‌كند. دریافتی كه ما از «خود» داریم، هم در فلسفه، هم در روان‌شناسی و هم در علوم شناختی مسئلهٔ داغی برای بحث و گفت‌وگوست. با نگریستن به خود و تعریف آن فلسفه‌های گوناگونی درست می‌شود. مدل‌هایی تولید می‌شود كه می‌تواند به زندگی آیندهٔ ما شكل دیگری ببخشد.

تصویر سازی از سید محمد هادی قادری

البته آدم‌ها از حیث نسبتشان با این موضوع، یعنی نگاه كردن و تماشا، كاملاً متفاوت‌اند. برخی از آدم‌ها به خودشان این بخت را می‌دهند، یعنی آن را می‌آفرینند، كه به بیرون از خود و به درون خود نگاه كنند. كتاب خواندن نوعی ایجاد فرصت و بخت‌آفرینی برای این كار است. اما برخی از آدم‌های دیگر هم هیچ‌وقت این فرصت را نمی‌یابند و اصلاً از آن می‌گریزند. این‌كه بتوانیم از چشم دیگری به هستی‌ها نگاه كنیم امتیازی انسانی است كه البته فقط در برخی انسان‌ها وجود دارد. معمولاً اهل خرد این صفت را دارند. اما آنان كه می‌توان بی‌خردشان خواند، هر كه باشند، از این صفت بیزارند. لحظه‌ای نمی‌توانند خود را جای دیگری بگذارند، از روزنهٔ چشم دیگری به چیزها و كارها و حادثه‌ها نگاه كنند. این باعث می‌شود كه نوعی نگاه جهت‌گیرانه و سوگیرانه، یعنی دارای رنگ و تعصب خاص، داشته باشند. آن هم فقط نگاه خودشان است. این ویژگی هم واقعاً منفعت‌طلبی به بار می‌آورد. باعث می‌شود آدمی فقط خودش را ببیند و خود را محور عالم فرض كند.

وقتی نتوانیم خود را به جای دیگری بگذاریم، احساس تنها بودن، مهم بودن، یكه و یگانه بودن می‌كنیم. این هم گونه‌ای انزوای فكری و منشی و اخلاقی به بار می‌آورد و هم باعث نوعی خود‌مهم‌پنداری ابلهانه می‌شود. از همین خصلت است كه دیگرآزاری، همسرآزاری، كودك‌آزاری، جامعه‌آزاری، مردم‌آزاری و هزار و یك خصلت بد دیگر به وجود می‌آید. چنین آدمی به خودش حق می‌دهد برای دیگران و به جای آنان تصمیم بگیرد، خودش را مدار عالم فرض می‌كند، عقاید خود را حق و مال دیگران را باطل می‌پندارد، همیشه در پی اصلاح كردن دیگران است، فروتن نیست، تكبر علمی و فكری و عملی دارد و در یك كلام مطلق‌گرا می‌شود.

كتاب كه بخوانیم، كتاب خوب اگر بخوانیم، كتاب‌های متنوع اگر بخوانیم، آن وقت فروتن می‌شویم. نوعی تواضع علمی و خاكساری رفتاری پیدا می‌كنیم. می‌بینیم كه چه آدم‌ها كه بر این خاك آمده‌اند و رفته‌اند، چه حرف‌ها كه گفته‌اند و چه رنج‌ها كه كشیده‌اند. فلسفهٔ آدم‌كشان تاریخ را می‌فهمیم، فلسفهٔ زندگی اهل الاهیات را می‌فهمیم، فلسفهٔ كتاب‌های مقدس را می‌فهمیم، فلسفهٔ رنج‌ها و شادی‌ها را می‌فهمیم، معنای عشق را می‌فهمیم، معنای مرگ را می‌فهمیم. خیلی چیزها را در كنار خیلی چیزهای دیگر می‌فهمیم. این كارِ دانستن است.

كتاب كه بخوانیم، دست از مطلق‌گرایی برمی‌داریم. «این است و جز این نیست» در كار ما نخواهد بود. حتی یقین‌های ما هم در ابر رقیقی از تواضع و فروتنی و احتمال جا خواهند كرد. این راز كتاب خواندن است. كتاب خواندن ما را فروتن‌ می‌كند. به ما یاد می‌دهد به دیگران هم نگاه كنیم. یعنی «دیگری» را هم به حساب بیاوریم. این به حساب آوردن دیگران ریشهٔ بهترین منش‌های اخلاقی است و باعث تحول كلی در خلق و خوی آدمی می‌شود.

كتاب كه بخوانیم، فرصت تماشا كردن داریم. این چیز كمی نیست.



comment feed ۲ پاسخ به ”فرصت تماشا“

  1. تیله بازی

    بسه دیگه بابا. دست از این کتاب آزاری بردارید. (موضوع تکراری، حرفهای تکراری، کلیشه ای، شعاری و…)
    مثلا این جملات یعنی چه؟ «کتاب که بخوانیم دست از مطلق گرایی بر می داریم… فروتن می کند» واقعا اگر کتاب بخوانیم چنین نتایجی را شاهد خواهیم بود. کشیشان (بخوانید …!) کم کتاب می خوانند؟ آیا کتابهای بدی می خوانند؟ فیلسوفان چطور؟ روشنفکران چطور؟ آیا بسیاری از اینها مطلق گرا نیستند؟ آیا اینها فروتن هستند؟ عزیز من کتاب بیشتر از هر چیز دیگری به انسان اطلاعات می دهد، که می تواند مثبت یا منفی باشد یا در راه مثبت یا منفی بکار رود و… کتاب خواندن به تنهایی آن فوایدی را که شما برمی شمرید ندارد. نگویید که کتاب اگر خوب باشد آن فواید را دارد چون اینجا تازه اول بسم الله است. کتاب خوب چیست؟ اصلا آیا با خواندن کتاب خوب به فواید مورد نظر شما می رسیم؟ (خیلی ها قرآن می خوانند. هم روحانیان، هم روشنفکران دینی، هم بی دینان. آیا همه به آنچه شما می گویید منجر می شود. ) شاید اگر با نگاهی تنگ نظرانه کتابها را به خوب و بد تقسیم کنیم بهانه دست سانسورچیان بدهیم. پر حرفی نکنم. خلاصه اینکه خواندن کتاب بشرطها و شروطها! (البته تصور نکنم نویسنده محترم مخالف با نکاتی که گفتم باشد. اما نگاه مامانتیک به کتاب هم حدی دارد. اشاید بتوان به این نوشته از این منظر هم نگاه کرد که نویسنده محترم خواسته به نحوی چه جور خواندن کتاب را توصیف کند)

  2. طلبه ای از نسل سوم

    این یادداشت، فرصتی عالی بود برای تماشایی دیگر و بهتر . نگاشته های ایشان همیشه برایم خواندنی بوده اند. از استاد سپاسگزارم.

دیدگاه شما