<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: شب‌های نیمه‌روشن!</title>
	<atom:link href="http://firooze.net/articles/545/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://firooze.net/articles/545</link>
	<description>نشریه الکترونیک درباره فرهنگ، ادبیات و هنر</description>
	<lastBuildDate>Sat, 02 Jun 2012 09:47:29 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>با: ديوانه</title>
		<link>http://firooze.net/articles/545#comment-47</link>
		<dc:creator>ديوانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=545#comment-47</guid>
		<description>از يك ماه پيش كه اين رمان را خواندم تا حالا هرچي سعي مي كنم بپذيرمش نمي شود، و همش اين جمله توي سرم چرخ مي زند؛ كه چي؟ اينهمه تكه تكه شدن و بقول شما پست مدرنيسم براي انتقال چه مضموني؟ فقط براي نشان دادن توانايي ستودني نويسنده در گيج كردن، يا فقط براي واكاوي شخصيتهاي ناپايدار و تو خالي كه جز در كشاكش روابط سطحي و اروتيك شان چيزي براي اضافه كردن به ذهن آدم ندارند؟! شب ممكن را براي اين خريدم و خواندم چون &quot;پاگرد&quot; را و &quot;تقديم به چند داستان كوتاه&quot; را قبلا از اين نويسنده خوانده بودم؛ قابل مقايسه نبود! اين يكي اصلا بار معنايي نداشت متاسفانه. كاش هي دلم نمي خواست كه اين را مي گفتم، اما فقط چيزي بود شبيه &quot;ر. اعتمادي&quot; پست مدرن!!!...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از يك ماه پيش كه اين رمان را خواندم تا حالا هرچي سعي مي كنم بپذيرمش نمي شود، و همش اين جمله توي سرم چرخ مي زند؛ كه چي؟ اينهمه تكه تكه شدن و بقول شما پست مدرنيسم براي انتقال چه مضموني؟ فقط براي نشان دادن توانايي ستودني نويسنده در گيج كردن، يا فقط براي واكاوي شخصيتهاي ناپايدار و تو خالي كه جز در كشاكش روابط سطحي و اروتيك شان چيزي براي اضافه كردن به ذهن آدم ندارند؟! شب ممكن را براي اين خريدم و خواندم چون &#8220;پاگرد&#8221; را و &#8220;تقديم به چند داستان كوتاه&#8221; را قبلا از اين نويسنده خوانده بودم؛ قابل مقايسه نبود! اين يكي اصلا بار معنايي نداشت متاسفانه. كاش هي دلم نمي خواست كه اين را مي گفتم، اما فقط چيزي بود شبيه &#8220;ر. اعتمادي&#8221; پست مدرن!!!&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیتیوم</title>
		<link>http://firooze.net/articles/545#comment-41</link>
		<dc:creator>لیتیوم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=545#comment-41</guid>
		<description>چیزی که من رو بخودش بیشتر از همه چیز درگیر کرد خودشناسی شخصیت ها بود،در واقع تمام آدمهایی که هر روز میبینم درک خیلی کمی از علت کارهاشون یا شخصیت خودشون دارند...اما شخصیتهای رمان نه...توی کتابهای دیگر همیشه میشه فرض رو بر این گذاشت که کارکتر ها توان واقعی شدن را دارند حتی توی دنیای سوفی که از تخیل بودن خودشان مطلع هستند...اما توی شب ممکن تمام هویت بلیعیده میشه،هم بوسیله خود افراد که میخوان وجود خودشون رو اثبات و دیگری رو نفی کنند انگاری اگر دیگری ها نباشند آنها هستند و بوسیله خود نویسنده که نه درک درستی از اشخاص برای ما میگذارد و نه آنها را از ذهن خودش خارج میکند.... همه شخصیتها با سوم شخصی خارجی به خودشون نگاه میکنند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چیزی که من رو بخودش بیشتر از همه چیز درگیر کرد خودشناسی شخصیت ها بود،در واقع تمام آدمهایی که هر روز میبینم درک خیلی کمی از علت کارهاشون یا شخصیت خودشون دارند&#8230;اما شخصیتهای رمان نه&#8230;توی کتابهای دیگر همیشه میشه فرض رو بر این گذاشت که کارکتر ها توان واقعی شدن را دارند حتی توی دنیای سوفی که از تخیل بودن خودشان مطلع هستند&#8230;اما توی شب ممکن تمام هویت بلیعیده میشه،هم بوسیله خود افراد که میخوان وجود خودشون رو اثبات و دیگری رو نفی کنند انگاری اگر دیگری ها نباشند آنها هستند و بوسیله خود نویسنده که نه درک درستی از اشخاص برای ما میگذارد و نه آنها را از ذهن خودش خارج میکند&#8230;. همه شخصیتها با سوم شخصی خارجی به خودشون نگاه میکنند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

