كتابهای مزخرف
كتاب و كتابخوانی همیشه رنگی زیبا، روشنفكرانه، مدرن و شیكان و پیكان ندارد. گاهی كتابخوانی به نمودی از بدترین و زشتترین نمایههای و نمونههای زندگی ما آدمها تبدیل میشود. درك این نكته شاید برای برخی از كتابپژوهان و كتابخوانان جدی بدیهی بنماید، اما برای همان كسانی كه آن دست كتابها را میخرند و میخوانند و دوست میدارند، سخت و ناشدنی است.
كتاب به هر حال كالاست و مشتری خودش را دارد. هر كالایی برای هر نوع مشتری هست و مشتری برای همه نوع كالایی هم یافت میشود. اجناس بنجل و دست دوم و زشت و به درد نخور بسیاری هست كه مشتری پر و پا قرص دارند. قاعدهٔ بازار میگوید كه برای هر كالایی مشتری هست. «گروهی این گروهی آن پسندند». این انكار نشدنی است.
اما كتاب هم از این جنس كالاهاست. كتابهایی هست كه متخصصان میخوانند. كتابهایی هست كه دانشجویان میخوانند. كتابهایی داریم كه زنان خانهدار میخوانند. كتابهایی میشناسیم كه دختران دبیرستانی دوست میدارند. كتابهایی هم هست كه سلیقههای كج و بیمعیار میپسندند. كتابهایی هم هست كه احمقها دوست میدارند. من این دسته كتابها را «كتابهای مزخرف» مینامم.
این كتابها را باید دقیقاً توصیف كرد تا معلوم شود كه چیستند و چه كاری با آدمها میكنند. اما احمقها چه كتابهایی دوست میدارند؟ شاید بهتر باشد اول این سؤال را جواب بدهیم. به گمان من، احمقها كتابهایی را دوست دارند كه این ویژگیها را داشته باشند:
۱. خواندن آن كتابها این حس را به آنان ببخشد كه مهماند. به قدری مهم كه از این دست كتابها میخوانند كه كمتر كسی میشناسد.
۲. این كتابها نظریهپردازی میكنند، آن هم در سطحی كه در دسترس هیچ علمی نیست. نظریههای غیرقابل نقض، ابطالنشدنی، شخصی و پرطمطراق. وقتی برای اولین بار چنین كتابهایی را میخوانید، جا میخورید. از عمق و غرابت نظریههایی كه صادر میكنند و احكامی كه برای حل همهٔ مسائل میدهند شگفتزده میشوید. با خود فكر میكنید: «چرا تا به حال چنین چیزی نشنیده بودم؟»؛ «چرا دانشمندان زودتر این كشف را علنی نكردهاند؟»؛ «چرا این كتاب را به زبانهای مختلف دنیا ترجمه نمیكنند؟»… . ابتدا و البته در همان پنج دقیقهٔ اول این پرسشها به ذهنتان خطور میكند. اما بعد كمكم داستان برایتان معلوم میشود. اما میتوان به ضرس قاطع گفت: اگر در همان پنج یا با ارفاق ده دقیقهٔ اول نتوانید داستان را حدس بزنید، احتمالاً شما هم به جرگهٔ احمقها پیوستهاید!
۳. این كتابها اغلب عنوانهایی احمقانه و گولزننده دارد: «چگونه ده روزه لاغر شویم؟»؛ «چگونه پوست شادابی داشته باشیم؟»؛ «چرا فستفود؟»؛ «رنگهای عاشقانه»؛ «چگونه مردی را عاشق خود كنیم؟»؛ «راز سلامتی با گیاهخواری»؛ «رژیم آبدرمانی همراه با بیست دستورالعمل سلامتی»؛ «راز زندگی آنجلینا جولی»؛ «چرا داریوش رفیعی خودكشی كرد؟»؛ «۵۶۴ شیوهٔ هماغوشی»؛ «سردمزاجی زنان»؛ «چگونه زنی گرممزاج داشته باشیم؟»؛ « بیایید ۷۳ روز چیزی نخوریم».
۴. این كتابها اغلب در شمارگان بالا منتشر میشوند و منبع مالی خوبی برای نویسنده و ناشر میشود كه حدوداً تا هفت پشتشان را هم تأمین میكنند.

۵. این كتابها همیشه تا نیمه خوانده میشوند. هیچ احمقی حتی آنها را تمام نمیكند. جای آنها در قفسهٔ تنك كتابخانهٔ شخص احمق است و همیشه چند صفحهای از آنها بیشتر از صفحات دیگر خوانده شده یا به دیگران نشان داده شدهاند.
۶. روی این كتابها اغلب عنوانهای جالب توجه به نویسنده میدهند: دانشمند روسی؛ فضانورد چینی؛ مرتاض هندی؛ موبد آشورایا جینگ؛ برهمن تبتی؛ مهندس معدن و مخترع پوست گیاهی؛ فوق تخصص در غدد جنسی!
۷. این كتابها اغلب عكسی از نویسنده هم روی خود دارند. نویسنده در این عكسها دارد به آسمان یا افق نامعلوم نگاه میكند یا كتاب بزرگی را باز كرده و دارد به آن نگاه میكند.
۸. كمی بعد از چاپ، این كتابها را در بساط حقیر دستفروشانی میبینید كه كنار خیابان روی یك تكه گونی چیزهایی میفروشند. در كنار چند كتاب، با موضوعاتی مانند آموزش ویندوز ۹۸، پیوند دو گل، فالنامهٔ هندی، چند كالای دیگر هم وجود دارد: سرمهدان، تسبیح لاكی، دستگاه سوزن نخكن؛ سنجاققفلی؛ یكی دو جفت كفش دست دوم زنانه و مردانه متعلق به پنج دهه پیش، و دو دست دندان مصنوعی كه معلوم نیست از دهان كدام مردهای درآوردهاند.
میتوان به این فهرست نه چندان دلچسب باز هم افزود. اما به گمان نویسنده همین موارد برای شناخت كتابهایی از این دست كفایت میكند. نویسندگانی كه این كتابها را مینویسند، دست كم به هوای ثروت و شهرت و اهمیت این كار را میكنند و این خود دلیلی انسانی است. اما خوانندگانی كه از این دست كتابها میخوانند، چه دلایل انسانی میتوانند برای كار خود اقامه كنند؟ امید كه روزبهروز از شمار كتابهایی كه فقط احمقها میخوانند كم شود.













۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ | ۱۱:۵۱
هيچ كدوم اين حرفا نيست. اين كتابا هم براي يه عده اي خوبه. و عده اي فقط از اين كتابا دوس دارن
۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ | ۰۹:۲۰
یاد این بیت افتادم…یادش ماندگار
بگذار تا کتاب بخواند مرد
بگذار در سکوت بماند مرد
این روزها دوباره چه می خواند؟
زرتشت را و نیچه و بودا را
شعر از : الف-شین
۸ تیر ۱۳۸۹ | ۱۲:۲۳
راستی، تا حالا حساب کرده اند که چند درصد کتابهای نمایشگاه کتاب تهران از این دست کتابهاست؟