<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: در مذمت نمایشگاه کتاب</title>
	<atom:link href="http://firooze.net/articles/664/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://firooze.net/articles/664</link>
	<description>نشریه الکترونیک درباره فرهنگ، ادبیات و هنر</description>
	<lastBuildDate>Sat, 02 Jun 2012 09:47:29 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	
	<item>
		<title>با: قادري</title>
		<link>http://firooze.net/articles/664#comment-124</link>
		<dc:creator>قادري</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=664#comment-124</guid>
		<description>&quot;حرص حرص است. چه فرق می‌کند کجا خرج شود. پیرمرد خسیسی که پایی بر لب گور دارد اما با عصای خفت و کیسهٔ ادرار، خود را به بانک می رساند تا باز هم حساب‌هایش را چک کند، خیلی فرق نمی‌کند با جوان بیست‌و هفت ساله‌ای که دختر همسایه‌شان را در بیرجند رها کرده و آمده داف‌های رنگی تهرانی را به جای کتاب‌ها تماشا می‌کند. خیلی فرقی نمی‌کند با معلمی که سال به دوازده ماه کتاب نمی‌خواند، اما به اجبار مدرسه به تماشای نمایشگاه کتاب می‌آید. ماها خیلی با هم فرق نمی‌کنیم، وقتی حریص می‌شویم، وقتی تقلید می‌کنیم، وقتی حسرت می‌خوریم.&quot;
استاد اين شاهكار بود..شاهكار...امسال نمايشگاه ادمها..ببخشيد نمايشگاه مدها..ببخشيد نمايشگاه مانكنها..نمايشگاه غرفه‌دارها...اخ ببخشيد نمي دانم چرا سر زبانم نمي چرخد بگويم  نمايشگاه كتابها ....همين بود و بس..بر دلمان حسرتش ماند در غرفه شلوغ ني و مركز و چشمه و سوره و...بنشينيم قهوه اي بخوريم و با نويسندگان و مترجمين مقصودمان گپي بزنيم..ولي باور كنيد در ميان كرمهاي خاكي اي كه در هم مي‌لوليدند يا مي ماليدند حسرت رسيدن به جلوي ويترين كتابها بر دلمان ماند و از دور براي غرفه داران دستي تكان داديم و رفتيم..بدبختي است ديگر كه نمايشگاه كتاب رفتن هم وارد مدها شده است..
راستي براي اثبات اينكه نمايشگاه كتاب ربطي به كتابخواني ندارد و اغلب ادمهايي كه مي‌روند كتاب نمي خوانند ، كافي است به تيراژ كتابهايمان...ساعات مطالعه در ايران و تعداد چاپهاي كتابها اشاره كنيد شاهد از اين بهتر
و اخر اينكه با اين حال هر سال ارديبهشت هنوز دوست داريم اين نمايشگاه برگزار شود خب ماهم يك جور اعتياد داريم ديگر..فقط ايكاش دو سه روز اول براي اهل قلم بود و بعد مردم سرريز مي‌شدند..بهتر نبود؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;حرص حرص است. چه فرق می‌کند کجا خرج شود. پیرمرد خسیسی که پایی بر لب گور دارد اما با عصای خفت و کیسهٔ ادرار، خود را به بانک می رساند تا باز هم حساب‌هایش را چک کند، خیلی فرق نمی‌کند با جوان بیست‌و هفت ساله‌ای که دختر همسایه‌شان را در بیرجند رها کرده و آمده داف‌های رنگی تهرانی را به جای کتاب‌ها تماشا می‌کند. خیلی فرقی نمی‌کند با معلمی که سال به دوازده ماه کتاب نمی‌خواند، اما به اجبار مدرسه به تماشای نمایشگاه کتاب می‌آید. ماها خیلی با هم فرق نمی‌کنیم، وقتی حریص می‌شویم، وقتی تقلید می‌کنیم، وقتی حسرت می‌خوریم.&#8221;<br />
استاد اين شاهكار بود..شاهكار&#8230;امسال نمايشگاه ادمها..ببخشيد نمايشگاه مدها..ببخشيد نمايشگاه مانكنها..نمايشگاه غرفه‌دارها&#8230;اخ ببخشيد نمي دانم چرا سر زبانم نمي چرخد بگويم  نمايشگاه كتابها &#8230;.همين بود و بس..بر دلمان حسرتش ماند در غرفه شلوغ ني و مركز و چشمه و سوره و&#8230;بنشينيم قهوه اي بخوريم و با نويسندگان و مترجمين مقصودمان گپي بزنيم..ولي باور كنيد در ميان كرمهاي خاكي اي كه در هم مي‌لوليدند يا مي ماليدند حسرت رسيدن به جلوي ويترين كتابها بر دلمان ماند و از دور براي غرفه داران دستي تكان داديم و رفتيم..بدبختي است ديگر كه نمايشگاه كتاب رفتن هم وارد مدها شده است..<br />
راستي براي اثبات اينكه نمايشگاه كتاب ربطي به كتابخواني ندارد و اغلب ادمهايي كه مي‌روند كتاب نمي خوانند ، كافي است به تيراژ كتابهايمان&#8230;ساعات مطالعه در ايران و تعداد چاپهاي كتابها اشاره كنيد شاهد از اين بهتر<br />
و اخر اينكه با اين حال هر سال ارديبهشت هنوز دوست داريم اين نمايشگاه برگزار شود خب ماهم يك جور اعتياد داريم ديگر..فقط ايكاش دو سه روز اول براي اهل قلم بود و بعد مردم سرريز مي‌شدند..بهتر نبود؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نواب</title>
		<link>http://firooze.net/articles/664#comment-121</link>
		<dc:creator>نواب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=664#comment-121</guid>
		<description>انگیزه اصلی آدم ها برای رفتن به نمایشگاه یک دروغ تکراری است.
&quot;امسال کتاب می خوانم.&quot;
من به دوستان پیشنهاد می کنم کتاب هایی را که سال گذشته خریدید بخوانید اگر تمام شد و همه کتاب ها را خواندید بعد به نمایشگاه بروید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انگیزه اصلی آدم ها برای رفتن به نمایشگاه یک دروغ تکراری است.<br />
&#8220;امسال کتاب می خوانم.&#8221;<br />
من به دوستان پیشنهاد می کنم کتاب هایی را که سال گذشته خریدید بخوانید اگر تمام شد و همه کتاب ها را خواندید بعد به نمایشگاه بروید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک خانم نویسنده</title>
		<link>http://firooze.net/articles/664#comment-118</link>
		<dc:creator>یک خانم نویسنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=664#comment-118</guid>
		<description>قلمتان بسیار شیواست. مطلبتان مبهوتم کرد. با تمام نوشته تان بی کم و کاست موافقم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قلمتان بسیار شیواست. مطلبتان مبهوتم کرد. با تمام نوشته تان بی کم و کاست موافقم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهره شریعتی</title>
		<link>http://firooze.net/articles/664#comment-115</link>
		<dc:creator>زهره شریعتی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://firooze.net/?p=664#comment-115</guid>
		<description>سلام. من تمام دلایل بالا را خواندم و البته در هر 15 مورد حق باشماست اگر نتیجه بگیریم که  نمایشگاه آدم را کتابخوان تر نمی کند. ولی برای من که نود در صد عمرم را کتاب خوانده ام و خریده ام و تمامی اسامی را که اسم بردید کتابشان را خوانده ام، همیشه کتابهایی که به کارم می آمده نگه داشته ام و به کارم نمی آمده و به درد دیگران می خورده، بخشیده ام، به یک دلیل نمایشگاه خیلی خوب است. می توانم با قیمت کمتری کتاب های مورد نظرم را در جای متمرکزی بدون دادن پول پست یا گشتن 5 تا کتابفروشی در قم، بخرم، یک هفته ای بخوانم و بازهم بعضی را نگه دارم و بیشترش را ببخشم. به همین یک دلیل نمایشگاه را دوست دارم. و اگر این نمایشگاه سالی چند بار در تمام شهرهای کشور برگزار می شد، خیلی خوب بود، ولی کلا معتقدم آن عزیزانی که در جای جای مملکت از سرخس تا جاسک و میناب و مراغه و ...  اسم سالینجر و راسل و خرمشاهی و ساراماگو هم به گوششان نخورده و تنها کتاب عمرشان همان قرآنی است که پنجاه سال پیش چاپ شده و دیگر ورق ورق شده، به اندازه کافی خوشبخت هستند. خوشبختند اگر تنها کتاب عمرشان را درست خوانده باشند، نان حلال خورده باشند و انسان، با اخلاق و ادب زندگی کرده باشند. دیگر اصلا نیازی به این اسامی و کتابهایشان ندارند. پس چه جای غصه؟! برای خودمان باید غصه بخوریم که کتاب اصلی را ول کرده ایم و توی اسم ها و کتابهای آدمهای دیگر دنبال گمشده مان می گردیم که این هم عوارض همان تمدن! است. حالا به جای تدبر و تفکر، هی تفسیرهای مختلف کتاب اصلی مان، معجزه پیامبران را بخوانیم به جای خودش! و قرائتمان را از آن متعدد کنیم! گاهی فکر می کنم حالا ما که مثلا کتابخوانیم، کجای دنیا را گرفته ایم مثلا؟! چه خدمتی کرده ایم؟ چه هنری؟ دیگران پیشکش، خودمان درست شده ایم؟! اصلا برای چی این همه کتاب می خوانیم؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. من تمام دلایل بالا را خواندم و البته در هر ۱۵ مورد حق باشماست اگر نتیجه بگیریم که  نمایشگاه آدم را کتابخوان تر نمی کند. ولی برای من که نود در صد عمرم را کتاب خوانده ام و خریده ام و تمامی اسامی را که اسم بردید کتابشان را خوانده ام، همیشه کتابهایی که به کارم می آمده نگه داشته ام و به کارم نمی آمده و به درد دیگران می خورده، بخشیده ام، به یک دلیل نمایشگاه خیلی خوب است. می توانم با قیمت کمتری کتاب های مورد نظرم را در جای متمرکزی بدون دادن پول پست یا گشتن ۵ تا کتابفروشی در قم، بخرم، یک هفته ای بخوانم و بازهم بعضی را نگه دارم و بیشترش را ببخشم. به همین یک دلیل نمایشگاه را دوست دارم. و اگر این نمایشگاه سالی چند بار در تمام شهرهای کشور برگزار می شد، خیلی خوب بود، ولی کلا معتقدم آن عزیزانی که در جای جای مملکت از سرخس تا جاسک و میناب و مراغه و &#8230;  اسم سالینجر و راسل و خرمشاهی و ساراماگو هم به گوششان نخورده و تنها کتاب عمرشان همان قرآنی است که پنجاه سال پیش چاپ شده و دیگر ورق ورق شده، به اندازه کافی خوشبخت هستند. خوشبختند اگر تنها کتاب عمرشان را درست خوانده باشند، نان حلال خورده باشند و انسان، با اخلاق و ادب زندگی کرده باشند. دیگر اصلا نیازی به این اسامی و کتابهایشان ندارند. پس چه جای غصه؟! برای خودمان باید غصه بخوریم که کتاب اصلی را ول کرده ایم و توی اسم ها و کتابهای آدمهای دیگر دنبال گمشده مان می گردیم که این هم عوارض همان تمدن! است. حالا به جای تدبر و تفکر، هی تفسیرهای مختلف کتاب اصلی مان، معجزه پیامبران را بخوانیم به جای خودش! و قرائتمان را از آن متعدد کنیم! گاهی فکر می کنم حالا ما که مثلا کتابخوانیم، کجای دنیا را گرفته ایم مثلا؟! چه خدمتی کرده ایم؟ چه هنری؟ دیگران پیشکش، خودمان درست شده ایم؟! اصلا برای چی این همه کتاب می خوانیم؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

