فیروزه

 
 

فرایند عرفی شدن روحانیت

علی مهجور

به بهانهٔ فیلم طلا و مس

وقتی دربارهٔ فیلم‌های یک کارگردان، نویسنده یا یک تهیه‌کننده صحبت می‌کنی، خواهی نخواهی پا در کفش طرفداران نگرهٔ مؤلف کرده‌ای و با نیم نگاهی به صاحب اثر، ایده‌هایش را در آثارش جست‌و‌جو می‌کنی. منوچهر محمدی، سه فیلم در کارنامهٔ تهیه‌کنندگی خود دارد که در آن‌ها به مقوله روحانیت پرداخته؛ «مارمولک»، «زیر نور ماه» و اخیراً «طلا و مس». باز کردن پای روحانیت به روی پرده سینما، از جمله ‌کارهایی است که اگر نخواهیم بگوییم ناممکن می‌نمود، دست کم صعب الوصول بود. اما این سه فیلم و همچنین کارهای درخشان دیگری همچون «میم مثل مادر»، «ارتفاع پست» و «بازمانده» در کارنامهٔ محمدی، حکایت‌گر ایده‌هایی بعضاً منحصر به فرد است، نشانگر دل‌مشغولی‌های او در این سال‌ها بوده است.

آنچه در این سه فیلم به عنوان دغدغه‌ای مشخص وجود دارد، نزدیک شدن به زندگی روحانیت و درعین حال ارائه ترجمانی رحمانی از دین است؛ ترجمانی که بیشتر بر محبت، اخلاق و حسن معاشرت با مردمان تأکید دارد تا احکام و مناسک و ظواهر دینی. معمولاً کلیشه‌ها، روحانی را مردی سخت‌گیر نسبت به انجام مستحبات و مکروهات توصیف می‌کنند و اگر قرار باشد روحانی چنین نباشد، داستان باید به گونه‌ای شکل بگیرد که شخصیت روحانی در شرایط پیچیده و دشوار گرفتار نشود. اما واقعیت این است که زندگی روزمرهٔ روحانیان پر است از این شرایط پیچیده که مهم‌ترین دشواری آن به هنگام تزاحم دو مقولهٔ «اخلاق» و «اجتناب از حرام» رخ می‌نماید. این تزاحم‌ها هنگامی پا به زندگی یک روحانی می‌گذارند، که سبک زندگی سنتیِ طلبگی در چالش با زندگی مدرن قرار گیرد و این همان شرایط پیچیده‌ای است که در فیلم‌های محمدی، شخصیت‌ها را از کلیشه‌ها جدا می‌کند و موقعیت‌های جدیدی می‌آفریند.

مسیری که روحانی در این فیلم‌ها طی می‌کند، عرفی شدن است؛ با مردم نزدیک و نزدیک‌تر شدن و به مثابه یکی از آن‌ها شدن. همهٔ آنچه برسازندهٔ ظواهر طلبگی است هرچند در آغاز، هویت اجتماعی شخصیت‌های هر داستان را شکل می‌دهند، اما به مرور، مبدل به پیرایه‌هایی می‌شوند که برای سفر، بیشتر دست و پاگیرند تا توشهٔ راه. در این راه گاه لباس روحانیت، یار است که می‌ماند و از دزد، آدم می‌سازد، و گاه بار است که باید به یغما برود تا شخصیت داستان از همنشینی با مستمندان شایستگی ملبس شدن را تحصیل کند. در «زیر نور ماه» کتاب‌ها فروخته می‌شوند تا وعده‌ای غذا برای فقرا به دست آید و در «طلا و مس»، اخلاق نه از میان کتاب‌ها که از راه خدمت به اهل و عیال حاصل می‌شود.

طی طریق در مسیر معنویت، بیشتر بر اخلاق و خدمت به خلق متجلی می‌شود و این منظور، گاه با کنایه‌ای به دیدگاه مقابل ـ‌که قشری‌گری و توجه به ظواهر را وجهه همت قرار داده‌ـ همراه می‌شود، چنان‌که در «زیر نور ماه» مدیر مدرسه با وجود اصرار بررعایت ظواهر طلبگی، به دنیاگرایی دچار می‌شود. شاید بی‌راه نباشد اگر بگوییم محمدی در هرسه فیلم از کارگردانان می‌خواهد که هربار به گونه‌ای خاص این جمله را یادآوری کنند: الطُرُقُ الی الله بعدد اَنفاسِ الخلائق «راه‌های به سوی خدا به تعداد نفَس‌های مردمان است»؛ یک بار در «مارمولک» تبریزی به صراحت آن را گفت، بار دیگر میرکریمی با گذراندن ردا و عمامهٔ روحانی از بین دزدان و مستمندان و گناهکاران، این جمله را به گونه‌ای دیگر تکرار کرد و این‌بار اسعدیان با تلفیق زمزمه آیات سوره انشراح و ابراز عشق به همسر بیمار، راه‌های منتهی به سوی خدا را از انحصار در انجام مستحبات و مکروهات درمی‌آورد.

در این میان، تأکید بر مشکلات خانوادگی و اجتماعی زندگی طلبگی نیز وجه مشترک دیگری در این فیلم‌هاست. طلبه‌ای که دل‌نگران دین و ترویج و تبلیغ آن است و ابزاری جز آنچه فضای سنتی حوزه به او داده در اختیار ندارد، در زندگی امروزی، با دشواری‌هایی مواجه می‌شود که حاصل قرار گرفتن در تعاملات مدرن است. برای طلبه‌ای که تهرانی شده تنها نوکردن عبا و شال گردن کافی نیست، که دلی دریایی لازم است تا با انشراح آن، از پی هر سختی، آسانی را به تماشا بنشیند. طلبهٔ تهرانی شده از یک سو می‌خواهد خداوند را کفیل روزی خویش بداند و به درس و بحث و مدرسه دل بسپارد اما از سوی دیگر فشار زندگی و دغدغه ازدواج و یا تأهل گریبان‌گیرش شده و راهی برایش نمی‌ماند جز آنکه برای امرار معاش، رشتهٔ درس و بحث کوتاه کند بلکه مشکلات زندگی را چاره‌ای بسنجد. گویا دغدغهٔ دین داشتن به تنهایی برای تعامل در چنین جامعه‌ای کفایت نمی‌کند و طلبه‌های داستان، نیازمند چیزهای دیگری هستند که در فضای سنت، بدان‌ها واقف نبوده‌اند. تعریض و کنایه‌هایی که در داستان «زیر نور ماه» به زندگی روحانیت زده می‌شوند، کم نیست. طلبه‌ای که به نیت کمک به دیگری ماشین او را هل می‌دهد غافل از اینکه راننده چند متر جلوتر در پی صیدی برای گناه است. یا یکی از دزدان ضمن پوشیدن نعلین‌های دزدی می‌پرسد: «آخوند لخت کردی؟» و دیگری پاسخ می‌دهد: «مگه من مثل تواَم؟ دله دزد!». در فیلم اسعدیان نیز از این دست موقعیت‌ها وجود دارد. لحن سخن‌گفتن سرپرستار بیمارستان و کنایه او به لباس روحانیت، یا کنار نیامدن عاطفه با لباس پدرش در شمار این موقعیت‌هاست.

البته راه کنار آمدن روحانیت با دشواری‌های پیش رو، تنها و تنها تکیه بر همان قرائتی از دین است که محمدی بدان علاقه‌مند است. قرائت رحمانی از دین می‌تواند مشکلات را آسان کند و گویا تهیه‌کننده می‌خواهد بگوید اگر من با تهیهٔ این فیلم‌ها در پی هموار ساختن مسیر تبلیغ دین و اصلاح دیدگاه جامعه نسبت به روحانیت هستم و به این وسیله در پی آسان کردن کار تویِ طلبه در جامعه، تو هم با تغییرِ درون خود و نگاهت به مردم و جامعه‌ باید مشکلات را برای خویش آسان‌سازی؛ محبت را چاشنی دین کنی و سخت‌گیری را به تساهل مبدل سازی و آموزه‌های دین را همچون شهد به کام مخاطب فرو ریزی.

… اما نکته گفتنی دیگری نیز وجود دارد و محمدی در این فیلم آخری با بیانی نسبتاً ظریف آن را مطرح ساخته؛ اینکه روحانی باید به گناهکار به مثابه صبیان و مجانین نظر کند! چنان‌که در طلا و مس، آن‌ها که به تلویزیون و موسیقی علاقه‌مند هستند یا کودک‌اند و یا عقب‌افتاده و عجیب آنکه محمدی و اسعدیان و نیز نویسنده که او هم محمدی است، غافل‌اند از آنکه دوران مدرن، دوران عقلانیت است و گناهکاران و ناباوران به دین نیز معمولاً در دفاع از خود حرف‌هایی با صبغهٔ عقلانی دارند؛ علاوه بر این، چنین نگاهی به آدم‌های مدرن با آن قرائت رحمانی از دین نه‌تنها چندان سازگار نیست که منافات دارد.



comment feed یک پاسخ به ”فرایند عرفی شدن روحانیت“

  1. قادري

    جناب آقاي مهجور ..نمي دانم ولي گمان مي كنم كليت فيلم متوسطي چون طلا و مس كه البته مي‌تواند دوست‌داشتني هم باشد در پي عرفي‌سازي بدان معنا كه در ميان متفلسفين و انديشمندان سياسي مطرح است، نباشد…بلكه دقيقا دنبال نمايش عشق حتي در زندگي زناشوهري روحانيت است!!! و اينكه البته از راه ابراز عشق به همسر و ماندن پاي وي و نرفتن به سمت ديگري ـ زن دوم ـ هم مي‌توان سير و سلوك داشت كه خب اين موضوعي قابل دفاع پسنديده و مهجور در سينماي دخترپسري و سياست‌زده ايران است.. و البته تم عزت نفس…در كل فيلم در تلاش براي برساختن اخلاقيات فراموش شده در ايران است كه اين روزها همين فراموشي شده عامل فروپاشي خانواده‌ها…گرچه زنان و مردان ايراني ديگر به اين معصوميت فيلم نيستند…زنان گرگي شده‌اند براي خودشان ولي هنوز در ميان قشر روحاني كثرت اين گونه زنان قابل تاييد است…زنان محجوب خانه دار كه دنبال خدمت به اولاد پيامبر باشند…به هر حال از لابه‌لاي فيلم چيزي مويد عرفي سازي كه در افواه انديشمندان مقدمه سكولاريزه كردن تلقي مي‌شود نديدم…ضمن اين‌كه نوع عشق روحاني به همسرش و پايان‌بندي فيلم را وقتي با رفتار زن با شوهر در نظر بگيريم و همه را با زندگي امروز مردم با هم تطبيق دهيم و امار طلاق و… باز هم در نهايت در كار روحاني‌سازي است نه عرفي‌سازي..بله اگر جامعه بويي از اين روابط برده بود مي‌گفتيم فيلم به مردم نزديك شده و عرفي‌سازي شكل گرفته ولي وقتي يك فيلمساز با حسرت از اخلاقيات فراموش‌شده سخن مي گويد و تنها محل بروز آن را در زندگي يك روحاني مي جويد يعني باز هم بالاتر بردن روحاني از سطح جامعه..باز هم مرجعيت‌سازي از آن‌ها..و كشيدن همان هاله تقدس دور ايشان..كه خب پسنديده چون مني هست ولي شايد پسنديده شما نباشد..البته شايد…(خوش به حال سردبير محترم!!!هِي گفت درباره طلا و مس بنويسيم ها..گمانم كامنتهاي ما اينجا و در مطلب آقاي نطنزي جاي آن مطلب ننوشته را بگيرد)

دیدگاه شما