سهگانهٔ منوچهر محمدی
به بهانهٔ فیلم طلا و مس
شاید زیر نور ماه، مارمولک و طلا و مس را به دلیل اشتراک ناچیزشان در پرداختن به مقولهٔ روحانیت نتوان مصداق دقیقی از یک سهگانهٔ سینمایی دانست اما بهترین راه برای سنجش میزان کیفیت طلا و مس مقایسهٔ آن با دو ساختهٔ قبلی منوچهر محمدی دربارهٔ روحانیت یعنی زیرنور ماه و مارمولک است. زیر نور ماه گرچه این روزها دیگر چندان بدیع و خاص به نظر نمیرسد اما در زمان اکرانش به عنوان یکی از اولین فیلمهایی که زندگی شخصی یک طلبهٔ جوان را دستمایهٔ داستان خود قرار داده بود توجهات زیادی را به خود جلب کرد. هنوز به خاطر داریم که در آن سالها زیر نور ماه مصداق بارز یک فیلم اخلاقگرا و صادق محسوب شد و با همین فرض نسبتاً مورد استقبال نهادهای حوزوی هم قرار گرفت. زیر نور ماه فارغ از ویژگیهای مثبتی مانند ارائهٔ دیدی جدید به صنف روحانیان و تلاش برای ترمیم چهرهای مخدوش گذشته یک عیب بزرگ داشت: تماشاگر زیر نور ماه نمیتوانست با سیدحسن ساده و شهرستانی فیلم، که فارسی را هم با لهجهٔ آذری صبحت میکرد، همذات پنداری کند و به همین دلیل تردیدهای وی برای پوشیدن عبا، قبا و عمامه را به درستی درک نمیکرد. میرکریمی و محمدی به دلیل حساسیتهای موجود نسبت به موضوع فیلم نمیتوانستند وجهه و چهرهٔ یک طلبهٔ جوان را بدون ملاحظات دست و پا گیر تصویر کنند و به همین دلیل در کلیت زیر نور ماه از یک ساختار مستندگونه تبعیت کردند تا مخاطب با مواجهه با ماجراهای فیلم صرفاً نظارهگر باشد و در نهایت به شناخت جدیدی از آدمهایی از جنس سید حسن برسد. در نتیجهٔ این رویکرد زیر نور ماه نمیتوانست ارتباط احساسی و عاطفی خاصی با بینندهٔ خود برقرار کند و صرفاً جهان جدیدی را مقابل چشمان وی به نمایش میگذاشت. عدم استقبال مردم از فیلم و فروش نه چندان قابل قبول آن هم بیشتر متأثر از همین رویکرد بود.

ساختار مستندگونهٔ زیر نور ماه در مارمولک جای خود را به لحنی کمدی و مفرح داد تا به دلیل اقتضائات ژانر کمدی کارکرد فیلم تنها در حد شکستن برخی خطوط قرمز و خلق لحظاتی خندهآور محدود بماند. مارمولک گرچه هم در مقیاس فروش گیشهای و هم در مقیاس فروش نسخهٔ غیرقانونی با استقبال چشمگیر مخاطبان مواجه شد اما چون به لحاظ چفت و بستهای داستانی و ساختار روایی از قوت چندان بالایی برخوردار نبود کار خود را بیشتر با تکیه بر شوخیهای کلامی و موقعیتیاش پیش میبرد. به همین دلیل در گذر زمان به حاشیه رفت و به یک کمدی ماندگار تبدیل نشد. البته مارمولک نسبت به زیر نور ماه در فضای به کلی متفاوتی به سر میبرد و روحانیت و لباس خاص آن را با لحن و رویکردی غیرمستقیم نقد میکرد. سارق حرفهای این فیلم با پوشیدن لباس روحانیت رفتارهای کلیشهای و بعضاً ریاکارانهٔ روحانیون را تقلید میکرد اما مارمولک با استفاده از این تمهید هوشمندانه توانست از تقدس شکل گرفته پیرموان شخصیتهای روحانی فرار کند و با قرار دادن یک سارق سابقهدار در موقعیت یک روحانی نقدهای اجتماعی و دینی خود را در لفافهٔ کمدی به تصویر بکشد. اگر سید حسن زیر نور ماه به دلیل مهجور ماندن ابعاد شخصیتیاش نمیتوانست در قامت یک قهرمان سینمایی ظاهر شود رضا مارمولک هم به دلیل سابقهٔ خلافکاری و ماهیتی ضد قهرمانیاش تنها در حد و اندازهٔ شخصیتی بامزه جلوه میکرد و در برانگیختن همدردی و همذات پنداری مخاطب ناکام میماند.
طلا و مس اما نسبت به زیر نور ماه و مارمولک از نظر رعایت و پایبندی به قواعد و اصول زبان سینمایی چند گام جلوتر میرود و به همین دلیل میتواند ارتباط صمیمانهتر و ماندگارتری با مخاطب خود برقرار کند. طلا و مس با تبعیت از ساختار کلاسیک داستانگویی و استفاده از شیوههای اصولی و حساب شدهٔ شخصیت پردازی روحانی و طلبهای را پیش روی مخاطبان قرار میدهد که برخلاف سید حسن زیر نور ماه و روحانی سکانس بیمارستان مارمولک آدمی زمینی و این جهانی است و هیچ هالهٔ تقدس عجیب و غریبی پیرامونش وجود ندارد. سید رضای طلا و مس به دلیل گرفتار شدن در مصائب روزمرگی و مشکلات ناشی از بیماری همسرش به شخصیتی ملموس برای مخاطب تبدیل میشود. به همین دلیل مخاطب هنگام تماشای فیلم با وی نه به عنوان یک دانشجوی عرصهٔ دین بلکه به عنوان شخصیتی انسانی مواجه میشود که مانند همهٔ قهرمانهای سینمایی میتوان وی را درک کرد و با سیر نامحسوس تحولش همراه شد. پرداخت دقیق ریزه کاری شخصیتی سید رضا فیلم را از جهت استناد به واقعیت بیرونی در مقام بالاتری نسبت به زیر نور ماه و مارمولک قرار میدهد و نقاط قوت جدیدی برای آن خلق میکند. نقطهٔ اوج این ریزهکاریها در حرکات و سکنات سیدرضا، رفتارهای کنترل شده و شرم نگاه وی حتی در مواجهه با همسر بیمارش است.

اما فارغ از ارزشهای سینمایی آنچه سه فیلم زیر نور ماه، مارمولک و طلا و مس را به هم پیوند میدهد تصویر مشترکی است که در هر سهٔ آنها از نمونهٔ روحانی آرمانی به نمایش گذاشته میشود. منوچهر محمدی به عنوان مرد شمارهٔ یک ساخت و تولید این فیلمها دلبستگی خاصی به ارائهٔ تصویری ساده و صمیمی از شخصیتهایی روحانی دارد که این روزها مصداق عینیشان در جامعه کمتر به چشم میخورد. اصرار بر ترویج نگاهی نوستالژیک نسبت به این گونه روحانیان سنتی در کلیت این سه فیلم از آن جهت مهم مینماید که در نهایت به مرثیهخوانی برای یک امر تقریباً منسوخ شده منتهی میشود که با واقعیات جامعه چندان تطابق ندارد. در واقع منوچهر محمدی با فیلمهای خود از روحانیتی طرفداری میکند که به ظاهر با واقعیات امروز حوزههای علمیه متفاوت است اما در باطن اشتراکات بسیاری با آنها دارد. روحانیان کماطلاع و سادهٔ این فیلمها شاید در برخوردهای اولیه موجوداتی معصوم و دوست داشتنی به نظر برسند که رسالتهای دینی را به نحو احسن انجام میدهند اما غالباً سطح تفکرشان از رعایت حق الله و حقالناس فراتر نمیرود و به همین دلیل در مواجهه با واقعیات جامعه دچار قضاوتهای نادرست میشوند. روحانی فیلمهای منوچهر محمدی پلهپله به این واقعیتهای اجتماعی نزدیک شده است و هر بار وجهی جدید از ویژگیهای شخصیتی وی رونمایی شده است. به همین دلیل شخصاً مشتاقم محمدی به ساخت چنین فیلمهایی ادامه دهد تا ببینم این شخصیتهای کودکانه و چشم و گوش بسته تا چه زمانی در این پیلهٔ انزوا باقی میمانند و وقتی به دل اجتماع پا میگذارند چه واکنشی از خود بروز میدهند.















۱۲ خرداد ۱۳۸۹ | ۰۲:۱۹
متاسفانه اين بخش از نقدتان قابل درك نيست…
“سارق حرفهای این فیلم با پوشیدن لباس روحانیت رفتارهای کلیشهای و بعضاً ریاکارانهٔ روحانیون را تقلید میکرد اما مارمولک با استفاده از این تمهید هوشمندانه توانست از تقدس شکل گرفته پیرموان شخصیتهای روحانی فرار کند و با قرار دادن یک سارق سابقهدار در موقعیتی یک روحانی نقدهای اجتماعی و دینی خود را در لفافهٔ کمدی به تصویر بکشد.”
اصولا فيلم مارمولك در هيچ كدام از صحنههايش در صدد نقد روحانيت نبود كه بخواهد چنين كه شما ميپنداريد رفتار كند…او برخي كليشههاي رايج در رفتار روحانيت را كه البته از اين دست كليشهها در هر صنفي هست و اصولا صنوف بر پايه همين كليشهها شكل ميگيرند را دستمايه طنز قرار داده بود..مثلا اينكه دزد بيسواد نمازندان در قنوت پوست دستش را مي كند يا در سلام نماز سوت ميزد يا با بلغور كردن فتبارك الله و احسن الخالقينها دنبال دختر مردم بود و مانند ان كه هيچ كدام ربطي به نقد روحانيت نداشت…ميشود گفت بازيگوشيهاي ذهني همه ما و البته ذهن سيال پيمان قاسم خاني انجا جولان ميداد…فيلم فاقد هر نوع نقد اجتماعي بود…و با يك دروغ بزرگ شروع شد (اينكه يك روحاني به جاي هزار و يك راه براي هدايت يك دزد به او اجازه بدهد تا وي لباس او را بدزدد و وي پشت در دستشويي منتظر بماند..كدام روحاني چنين با لباس پيامبر معامله ميكند مگر روحانيون خلق شده توسط ذهن امثال منوچهر محمدي ها و پيمان قاسمخانيها) و با دروغي بزرگتر تمام شد…(اينكه چنين دزدي هدايت شود هم چنان كه آن زن مائده طهماسبي هدايت شد..باسمهاي)..در كل مارمولك يك اتفاق گنگ بود كه بهتر است خيلي بر آن به عنوان يك فيلم نقادانه مانور ندهيم…
اما درباره فيلم طلا و مس با شما هم عقيدهام كه اين نوع فيلمها بيشتر درباره طلبههاي ساده پايه اولي هستند نه طلبههاي واقعي لپ تاپ به دست چند كاره اهل اينترنت و حتي اهل كار اقتصاديِ اين روزها…اينان درست دنبال نوعي از طلبه هستند كه فرم رقيقشده طلاب مطلوب انجمن حجتيه و مديران كاناليزه شده برخي مدارس فعلي قم و برخي روشنفكران سكولار هستند..بي خيال دنيا و مافيها..در فكر اخلاقيات شخصي..پر از مظلوميت و رحمانيت..بيهرگونه حب و بغض و فرياد و دادخواهي…كه خب اين هم نوعي از نگاه است…فيلم نمايش نمي دهد طلبههايي را كه دغدغهشان اين است كه با شهريه كمشان يكي را پيدا كنند كه مضاربهاي پولي به آنها بدهد تا سقف معيشتشان را بالا ببرند…يا طلبههايي كه كوچكترين عدولي از محكمات فقهي را برنميتابند..اهل بحثند و چيزي فراتر از منطق و فلسفه توي كتشان فرو نميرود..همان طلبههايي كه گاه يكي از ميان انها مانند عليرضا جهانشاهي پيدا ميشود كه هشت ماه هم تحمل زندان جمهوري اسلامي ميكند ولي دور از غوغاسالاري برخي دانشجويان حزباللهي مانند دانشجويان امام صادق به جاي حرف زدن از عدالتطلبي با پاي پياده از سيرجان و قم به سمت تهران ميرود و خسته نميشود..تا شايد گرهي از زمين خواري در يك شهرستان باز كند…ولو در جوار حرم عبدالعظيم حسني به او حجرهاي براي استراحت ندهند..يا حتي نمايشي از طلبههايي نيست مانند حاجي زمها كه هم اهل سينما هستند هم تهيهكنندهاند و هم رستورانداري مي كنند …به هر حال گمانم بهتر است خود طلبهها و نه حامد محمديها و منوچهر محمديها براي ساخت يك چهره جديد از خود قيام كنند…(راستي شنيدهام خانمي به نام مژگان ايلانلو مستندي درباره همين قشر طلاب مدرن ساخته كه توصيه مي كنم دوستان مدرسه اسلامي هنر بيابندش و فيلمش را دست كم در مدرسه نقد كنند و نمايش دهند با حضور خودش)
۲۳ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۳۳
جناب قادری از شما که اهل فیلم دیدن هستید بعیده که بگید فیلم با یک دروغ شروع می شود این چه حرفی است، فکر می کنم خیلی توجه به حرفتان نداشته اید اگر هم که نه واقعا به این حرف معتقدید پیشنهاد می کنم دوباره مصاحبه تروفو با هیچکاک را بخوانید! راستی آژانس شیشه ای رو دوباره تماشا کنید!