فیروزه

 
 

سامبا روی ویبره

حکایت تلویزیون و جام جهانی

بعید است كسان بسیاری را پیدا كنیم كه با اصل پخش مسابقات جام جهانی مخالف باشند؛ قلیل‌اند آن عده كه شب‌ها خواب تعطیل شدن برنامۀ ۹۰ را می‌بینند یا كلاً دوست دارند این برنامه با اجرای كبریت‌های بی‌خطری چون جواد خیابانی یا رضا جاودانی پخش شوند. پس فعلاً جبهۀ ما پرفشارتر است؛ جبهۀ همۀ آن‌ها كه دوست دارند هر چهار سال یك‌بار جام جهانی را با حضور همۀ تیم‌های قاره‌های دنیا و همۀ آن شور و هیجان پخش زنده‌اش دیدار كنند؛ همۀ آن‌ها كه هر چهار سال یك بار تعیین شدن حق و عدالت میان انسان‌ها را ـ البته اگر اشتباهات داوری بگذارد ـ رودرو تماشا می‌كنند. پس جام جهانی چیز بدی نیست حالا گیرم یك ماه غفلت بیافریند…وقتی جهان پر شده از جنگ و حرص و قتل و فریب و شكست و فقر و بی‌عدالتی، دل خوش داریم به آگاهی كه چه؟…

اما…این سوی قصه وقتی رسانه‌ای به پهناوری رسانۀ خودی ۷.۵ میلیون دلار می‌پردازد تا مسابقات را قانونی برای هم‌وطنانش پخش كند ـ و چه اندازه كم..گویا اگر بیشتر می‌دادند با حواشی به ایشان می‌فروختند؛ گرچه قابل تصور است كه برخی از این حواشی قابل نمایش نبودند..و البته برخی ـ باید راه و رسم بهینه‌ترین بهره‌برداری از آن را هم آوخته باشند. به قول دوستی در این جور موارد باید یك اصفهانی به تمام معنا بود.. یك ملوّن كامل (همان شخصیت معروف «صبح جمعه با شما») كه از آب كره گرفت. پخش صرف جام جانی برای سرگرم‌ ساختن مردمان، كاری است خاص آنان كه یا در تمامی ساحات اقتصاد ورزششان و ذات ورزشی فوتبال به حدی از تكامل رسیده‌اند (مانند انگلستان و آلمان و هلند و ایتالیا و اسپانیا و چند كشور مطرح دیگر) یا آنان كه مانند آرژانتین ۱۹۷۸، كشورشان اسیر كودتای نظامی است و باید مردم‌شان را با چیزی گول‌زنك دلخوش كنند تا در كار بزرگترها فضولی نكنند؛ كه این هر دو دربارۀ مردمان ما صادق نیست. به دومی كاری نداریم و مقصود هدف اول است. آیا همۀ مشكلات فوتبال ما حل شده است كه ما با پخش جام جهانی آن هم هر ۶۴ دیدار به كار خود پایان دهیم و مرتب در حاشیۀ برنامۀ یك جهان یك جام، مصاحبه‌هایی مردمی ـ كه به غایت آبكی و ماستمالیزه هستند ـ پخش كنیم كه مردم‌مان راضی‌اند از پخش این مسابقات…!!!

بله! این جام جهانی می‌توانست بهتر از این‌ها پخش شود اگر:

دوستان برنامه‌ریز می‌دانستند در ایران ما آرش برهانی‌‌هایی هستند كه از ده موقعیت گل دو سه‌تای آن را گل می‌كنند و نهایت با تعداد ۱۸ یا ۲۰ گلِ زده می‌شوند آقای گل مسابقات و آن سوتر در مسابقات لالیگا كسی پیدا می‌شود كه دقیقاً دو برابر همین تعداد گل را می‌زند و آقای گل می‌شود یا در لیگ برتر و مانند آن…پس خیلی بهتر می‌شود اگر تعارف را كنار بگذاریم و دقیقاً با ذكر نام و نشان بازیكنانمان ایشان را زیر تیغ نقد می‌بردیم كه این چه فوتبالی است ما داریم؟…از یاد نبریم دیه‌گو فورلان و داوید ویا و میروسلاو كلوزه در هفت مسابقه ۵ گل می‌زنند و این یعنی در مقیاس لیگ برتر ما با ۳۴ بازی، آن‌ها دست‌كم ۲۵ گل می‌توانستند بزنند..بالاتر از میانگین آقای گل‌های لیگ كودكستانی ما…پس چه بهتر بود به جای تحلیل تیم‌های جهان كه بالای سر هر یك تئوریسین‌های توپ گرد نشسته‌اند، از همان‌ها كه سمَت استادی امیر حاج‌رضایی‌ها و هومن افاضلی‌ها و امیرحسین پیروانی‌ها را دارند، برویم سراغ فوتبال خودمان و برسیم به داد این كشتی شكسته…

اینكه كشور ۴ میلیون نفری اروگوئه در مسابقات تا مقام چهارمی بالا می‌رود، كشور نیوزلند كه فوتبال ورزش دومش است و حتی دو تن از بازیكنان فوتبالش بازیكن حرفه‌ای نیستند و كارمند بانك هستند!!!، اینكه كره‌شمالی هفت تا از پرتغالی می‌خورد كه در اوجش دو تا به ما زد..كشوری كه اصلاً كسی نمی‌داند لیگ فوتبال دارند یا نه..اینكه كشور پاراگوئه آنجاست و ما اینجا..اینكه اسلواكی و اسلوونی آنجا هستند و یكی به ایتالیا كارت قرمز نشان می‌دهد و آن یكی انگلستان را تا دقیقۀ آخر جان به لب می‌كند، در برابر همۀ این‌ها رسانۀ ما در مقام منتقد، در مقام تنها زبان گویای مردمان، در مقام آنكه قرار است حرف ما را بزند، باید می‌پرسید پس كشور هفتاد میلیونی ما كه نیمی از آن جوان هستند و فوتبال در آن از نان شب هم واجب‌تر و لیگ برتر دارد و من آنم كه رستم بود پهلوان، كجای این قصه است؟..اصلاً آیا ما حق داریم در جام جهانی نباشیم؟…مگر در آسیا چند غول جود دارد كه ما در جام جهانی نباشیم؟

یكی پیدا شود و با بررسی اصولی و كامل و مردم‌پسند فوتبال ژاپن و كره‌جنوبی به ما مردمان نشان دهد چرا وقتی قرار است هر سال یك بار جام جهانی برگزار شود، ما می‌دانیم از چهار یا پنج سهمیۀ جام جهانی آسیا دست‌كم دوتای آن مشخص است: ژاپن و كره‌جنوبی و بقیه دارند برای آن دو سهمیه می‌جنگند..چرا باشگاه‌های آن‌ها از ما در آسیا بهتر نتیجه می‌گیرند…و صدها چرای دیگر…كار ساخت یك مستند از این پیشرفت وظیفۀ صدا و سیما است نه رفتن و مستندسازی از سوسانو و یانگوم…

یكی پیدا شود در رسانۀ ملی و برنامۀ یك جهان و یك جام و برود ببیند چند بازیكن ایرانی مانند همتایان جهانی‌شان بلدند توپ بلند ارسال شده را درست استپ كند، چند تا بلدند چند پاس تك‌ضرب بزنند، چند تا بلدند وقتی كارت زرد گرفتند از دور دستی به اعتراض تكان بدهند و بروند پی كارشان، چند مربی داریم كه بلد باشند در همان محدودۀ مشخص شدۀ فنی جست‌و‌خیر كنند و برای آموختن آن‌لاینِ قوانین داوری به داور! نیایند وسط زمین، چند بازیكن فوروارد داریم كه برای توپ‌گیری بیاید عقب و آن‌جا، آن جلو راه نرود كه گویی آمده بازی را از نزدیك ببیند، چند تا از هافبك‌ها‌یمان بلدند توپ را عرضی از این سمت زمین بفرستند آن سوی زمین بی‌آن‌كه برود توی دروازه خودی یا برود اوت، چند بازیكن فوتبالمان بلدند از چهار موقعیت گل صددرصد دوتای آن را گل كنند، چند تا از بازیكنانمان بلدند با بیرون پا توپ را استپ كنند، چند تا از هافبك‌های‌مان بلدند جوری ضربۀ ایستگاهی بزنند كه گویی پنالتی است ـ یاد هوندا بازیكن ژاپن به خیر در بازی با دانمارك ـ چند تا بازیكنان‌مان بلدند با هر دو پا بازی كنند ـ یاد دیه‌گو فورلان به خیر ـ چند بازیكن داریم كه بلد باشند كرنر را درست بزند…چند تا بازیكن داریم كه آن قدر اهل فوتبال باشند كه برای خودشان سبكی اختراع كنند: دریبل زیدانی..پاس رونالدینیویی، دریبل بلانكویی و… اصلاً یكی بنشیند فیلم بازی‌های لیگ برترمان را برش بزند تا ببینیم چند تا از شروع مجددهای دروازه‌بان‌های‌مان نرفته توی اوت ـ یاد ریكاردو دروازه‌بان پرتغال و هانس یورگ بوت دروازه‌بان آلمان در بازی رده‌بندی به خیر ـ چند تا از دروازه‌بان‌ها و بازیكنان‌مان وقتی واقعاً مصدوم‌اند زود از زمین بلند می‌شوند تا بازی فوتبال جریان پیدا كند نه آنكه منتظر باشند تا داور با آب‌نبات چوبی و خروس‌قندی راضی‌شان كند كه «هی پسر! اینی كه داری بازی می‌كنی فوتباله نه خاله‌بازی!»… اصلاً قبول! بازیكنان ما همگی رونالدو..چه می‌شد اگر از طرف همین برنامه‌ها یك خبرنگار سمج می‌رفت سراغ تك‌تك بازیكنان اسمی ما ـ همان‌ها كه صدها میلیون پول می‌گیرند ـ و ازشان می‌پرسید از ۶۴ بازی جام جهانی چند تای آن را كامل دیده‌اند؛ بعد برای آنكه مچشان باز شود چند تا پرسش فنی و حاشیه‌ای از چند تا بازی می‌پرسید تا ببینیم این دوستان فوتبالیست رفته‌اند دركه، پارتی بوده‌اند، مشغول مانیكور و پدیكور مو و ابرو و ناخن بوده‌اند، داشتند توی سفره‌خانۀ سنتی فلانی قلیان چاق می‌كردند، در حال دید زدن كاتالوگ آخرین مدل‌های بنز بوده، داشته‌اند توی سربالایی جردن با X3 لایی و دستی می‌كشیده یا آنكه مثل یك بچه‌ درسخوان رشتۀ فنی یا پزشكی كه یك كتاب بالینی درسی دارد كه با او همراه است، برای این‌ها هم دیدن فوتبال‌های خارجی از نان شب هم واجب‌تر است…نه اینكه بنشینند فیفا ۲۰۱۰ بازی كنند با رفقا… بله! وظیفۀ بیرون كشیدن این افتضاحات بر عهدۀ مجید جلالی و امیر حاج‌رضایی است..آن هم در برنامه‌ای موشكافانه و افشاگرانه تا مشخص شود فوتبالمان بركۀ آب راكد بوگندویی شده است كه در آن به جای شاه‌ماهی مشتی ماهی كیلكا زندگی می‌كنند. چه اشكالی دارد تصور كنیم شمای رسانۀ ملی، بیایی و در اقدامی قابل تقدیر یك سال نگذاری حاج رضایی و محصص و مجید جلالی بروند این باشگاه و اون باشگاه و معادل پولی كه باشگاه‌ها به این‌ها بابت مشاوره و مربی‌گری می‌دهند، تو بدهی ـ گیرم بشود یك میلیارد تومان در سال ـ و آن‌ها را بنشانی تا در كنار عادل فردوسی‌پور حمیدرضا صدر و مزدك میرزایی و همۀ عشق فوتبال‌هایی كه هر هشت ساعت یكبار یك عدد فوتبال با آب فراوان نوش جان می‌كنند، همۀ آرشیو فوتبال ما و كشورهای خارجی را رصد كنند و یك مستند فوتبالی دربیاورند دربارۀ همۀ فاجعه‌های در حال رخ دادن فوتبال ما در بُعد فنی.. نشان دهند، یك مشت بچه‌فوتبالیست كه هنوز بلد نیستند درست بغل پا بزنند به مدد چشم و هم‌چشمی مدیران دولتی و نیمه‌دولتی و با پول بیت‌الحال و نفت دارند خداتومان می‌گیرند ولی فقط به كار تنگ كردن عروق كرونری قلب‌های مردمان ما می‌آیند و حرص دادن جوانان بی‌بضاعت ما…می‌دانم! وظیفۀ این جور كارها بر عهدۀ فدراسیون فوتبال است ..ای آقا! سخت نگیرید. در مملكتی كه سپاه جاده می‌سازد، وزارت فرهنگ و ارشاد مستند دربارۀ سد كارون می‌سازد، هنرمند سیاستمدار می‌شود، روشنفكر فوتبالیست می‌شود، مسئولین مملكتی‌اش به كار تبیین تئوری‌های فلسفی می‌افتند و…حالا اینجا رسانۀ ملی مستندی تحلیلی بسازد دربارۀ فوتبال ما..چه می‌شود مگر؟ حالا كو تا بسازد؟..حالا ساخت كو تا پخش شود..چه جوری پخش شود؟..بگذار سوبژكتیو یك چیزی بگوییم كو تا ابژكتیو شدن!

اصلاً قبول! دنیای فوتبال دنیای كثیف سرمایه‌داری و تبلیغات و مُد و فساد و…هزار كوفت و زهرماری دیگر است. خب كی باید برود از انگلستان مستند بیاورد كه مثلاً وین رونی دیشب در كدام بار بدمستی كرده است..چه كسی باید به ما بفهماند در دعوای سِر آلكس فروگوسن با دیوید بكهام سر ویكتوریا زن دیوید، خوانندۀ گروه مضحك اسپایس گرل، چرا سِر آلكس عزیز دمپایی پرت می‌كنه طرف دیوید و اون رو به سمت در خروج راهنمایی می‌كنه..چه كسی باید قصۀ جان تری و وین بریج و كریم بن زما و فرانك ریبری و سیدنی گوو و .. را برای جوان ایرانی تصویر كند..این‌ها نه! مشكل پخش دارند! باز هم بی‌خیال می‌شویم…پس چه كسی باید به بینندۀ وطنی اثبات كند بازیكن متوسط‌‌‌ الحالی مثل كریستیان رونالدو كه در حد ایمان مبعلی هم استعداد ندارد، چطوری در حضور سزاری مانند لیونل مسی یك‌باره دو سال پیش می‌شود بهترین بازیكن جهان..چطور یك‌هو بازیكنان خوبی مثل رونالیدینو یا ریوالدو به آرامی محو می‌شوند، ولی بازیكن نیمه‌متوسطی چون روبینیو ـ مثل سَلَفش دنیلسون ـ در سوء تفاهمی مشترك میان بیننده و گزارشگر و مربی و با دست‌اندازی بنگاه‌های تبلیغاتی و كارتل‌های مد و تبلیغات تا حد رونالیدنیوی عزیز بالا می‌آیند ـ روبینیویی كه در تیم مزخرف دونگا همه‌كاره باشد ـ مگر نه اینكه این‌ها همه فوت و فن اربابان سرمایه است و الا این بندگان خدا كه در حد وسلی برازیلیای ما هم نیستند…خب! آن گوی، این میدان. خوی استكبارستیز ضدجهانی‌تان كجاست آقایان رسانه‌ای…!

چه می‌شد اگر یك عده راه می‌افتادند و می‌رفتند آفریقای جنوبی و قرارداد می‌بستند با شركت‌های تصویربردار و چند تا دوربین خوب می‌خریدند و چند تا از این تصویربردارهای خلاق ما را می‌دادند آ‌ن‌جا شاگردی كنند تا كیفیت تصویربرداری ما برود بالا..حالا گیرم یكی دو میلیارد تومان هزینه می‌كردید چه می‌شد مگر…؟ اگر جام جهانی دانشگاه ورزشی‌ها است، دانشكدۀ شما هم هست آقای رسانۀ ملی! نه!؟

كار سختی است ولی اگر سیاسی نشود و صادق باشید شدنی است. چه كاری؟..این‌كه یك گروه می‌فرستادید دربیاورند چه جوری كشوری مثل آفریقای جنوبی كه مشهور است مردمش بیشترین وقت خود را در تشییع جنازۀ همسایگانشان كه از بیماری ایدز مرده‌اند می‌گذرانند، ناگهان در این كشوری كه آپارتاید مخفی در آن جریان دارد، جام جهانی با زیرساخت‌های مورد نیاز برگزار می‌شود..یعنی ظرف پنج سال از نظر ساخت و ساز و كیفیت می‌رسند به مرزهایی از پیشرفت كه جام جهانی در آن با حفظ ظاهر برگزار شود…حالا این را مقایسه كنیم با همین پنج سال اخیر خودمان ـ این پنج سال را گفتم چون گویا در همین پنج سال به همت دولتمردان ورزش‌دوست بودجۀ ورزش پنج برابر شده و در رأس سازمان تربیت بدنی مهندسی بود كه علاقۀ وافر به ساخت و ساز داشت و می‌گویند چند برابر پیشینیان‌شان كارهای عمرانی كرده‌اند ـ تا ببینیم در همان برهۀ زمانی و بودجه‌ای همان اندازه، حالا كمی كمتر، ما چه اندازه به حفظ ظاهرمان فكر كرده‌ایم..چه اندازه ساخت و سازهای‌مان درست بوده..چند تا ورزشگاه فوتبال آبرومند ساخته‌ایم كه وقتی بازرسان AFC می‌آیند اینجا، عرق شرم بر پیشانی‌مان ننشیند و مجبور نباشیم با یك كیلو زعفران و خاویار و فرش دستباف سر و ته قضیه را هم بیاوریم..چند تا زمین فوتسال حرفه‌ای ساخته‌ایم تا با كمك آن‌ها جام جهانی فوتسال برگزار كنیم به جای آنكه در علی آباد كتول ورزشگاه چهار هزار نفری بزنیم…!

دلم برای حمید معصومی‌نژاد و كامران نجف‌زاده تنگ شد. حساب كنید آن معصومی‌نژاد بندۀ خدا كه در ایتالیا راه به راه می‌رفت به كاكا و سیدورف و مانند آن می‌چسبید و مدام یك پرسش تكراری را مطرح می‌كرد كه «نظرتون دربارۀ فوتبال ایران چیه» و دست‌كم با كیفیت HD از این بازیكنان مصاحبه می‌گرفت و برای ما می‌فرستاد یا آن نجف‌زاده با آن گفتارهای ناب و سوژه‌های بكرش كه در ایران و فرانسه برای ما در قاب دوربین می‌نشاند، باید آب خنك بخورند و بعد در مسابقات جام جهانی، ایرانی كه ۷.۵ میلیون دلار پول پخش مسابقات را داده و از حواشی آن بی‌بهره است، هیچ خبرنگار حرفه‌ای نداشته باشد..هیچ‌كدام از عشق فوتبال‌هایش آنجا نباشند..تصورش ممكن است و اصلاً سخت نیست كه ان‌شاءا… در جام جهانی ۲۰۱۴ و به شرط حیات دو تا خبرنگار پخته با تصویربرداری زیبا‌پسند و زیرك بروند و علاوه بر جام جهانی، كشور برزیل و مردمانش را رصد كنند و هر روز بهترین و جالب‌ترین حواشی را از آنجا برای ما بفرستند. تصورش ممكن است و اصلاً می‌تواند سخت نباشد اگر امیر حاج رضایی و حمیدرضا صدر را ببرند آنجا تا در كنار عادل فرودسی‌پور كل مسابقات را یا دست‌كم بخشی از مسابقات را از آنجا برای ما تعریف كنند..تحلیل كنند…از همان جا همۀ تیم‌ها را زیر نظر بگیرند و برای فوتبال رسانه‌ای ما حرف‌ها بزنند. تصورش سخت است و شاید هم ممكن كه در برنامه‌های خبری پس از بازی‌ها خبرنگار ورزشی رسانۀ ما ـ مثلا جواد مهدویِ حاشیه‌ساز حاشیه‌پسند ـ باشد كه از سرمربی شكست‌خوردۀ فلان تیم سؤالاتی بکند كه آن سرمربی با لبخندی فوتوژنیك یا خشمی عیان خود را در برابر دوربین‌ها رسوا كند. بله آقای اصغر پورمحمدی! می‌شود پولی داد هر اندازه زیاد، تا مصاحبه‌ای اختصاصی با لیونل مسی، كاكا، مارادونا، لیپی، فورلان، دومنك، پلاتینی، بلاتر، كاپلو و…ترتیب داد..درست وقتی حذف شدند، وقتی شادند، وقتی جام را گرفتند…شما كه پول می‌دهید برای سوسانو و یانگوم، خب اینجا هم پول خرج كنید…از الجزیره یاد بگیرید..از BBC …اگر سر كیسه را شل كنید، مطمئن باشید نیكلا آنلكا پیش از ساركوزی به شما می‌گفت چه گفته به دومنك خرافاتی…بعد شما..یعنی شبكۀ سوم، می‌شدید روییترز ..ازتان خبر نقل می‌كردند…حالا گیرم یكی دو میلیاردی هم خرج كنید..شما كه اوستای پول درآوردنی. بعداً CD كامل این مصاحبه‌ها را بده سروش‌سیما، ناقصش را هم با یك‌عالمه تبلیغات از شبكۀ خودت پخش كن..می‌دانی چقدر درآمدزایی دارد؟ شما كه بلدید ۴ میلیارد خرج آشپزباشی كنید و ۱۶ میلیار تومان درآورید…تا كی می‌خواهید ساخته‌های دیگران را نشانمان بدهید. نمی‌شود فردوسی‌پورتان برود جلو و كاپلو را بگیرد به باد سؤال دربارۀ فوتبال انگلیس…یا مزدك به خونخواهی فوتبال ایتالیا برود سراغ لیپی؟ نمی‌شد بروید از بلاتر بپرسید اروپا چرا باید این همه نماینده در جام داشته باشد وقتی بیشترین تیم‌های مرحلۀ یك‌چهارم نهایی آمریكایی هستند…می‌شد اگر بخواهید..اگر بساز بفروشی نكنید…یا بكنید ولی بساز بندازی نكنید..اگر بخواهید در جهان حضور داشته باشید، باید حضورتان را تحمیل كنید…نه این جوری…

البته این همه وقتی ممكن می‌شود، كه شمای برنامۀ یك جهان، یك جام برادری‌ات را ثابت كنی..چگونه؟:

مایۀ تاسف است در كشوری كه صدها فارغ‌التحصیل رشتۀ طراحی صحنه و لباس سینمایی و سیمایی دارد و حتی رسانه‌اش برای خود دانشكده زده، این همه در زمینۀ صنایع دستی و هنرهای چندگانه مدعی است و خدا را هم در زمینۀ هنر بنده نیستیم و می‌گوییم «هنر نزد ایرانیان است و بس»!، طراحی دكور برنامه‌های رسانۀ ملی یكی از یكی بدتر و آماتوری‌تر است…واقعاً دكور برنامۀ یك جهان، یك جام و دكور دیگر برنامه‌های ورزشی مثل همین برنامۀ ۹۰ را كدام نخبه‌ای به چنین گروه‌هایی ـ كه یحتمل دكور صدها برنامۀ دیگر با محتوایی متفاوت را طراحی كرده‌اند ـ سفارش داده است؛ چرا برای یك چنین برنامۀ مهم و توی چشمی سراغ همان نام‌های آشنای گران‌قیمت نرویم..برادر! شما كه هر چه خرج كنی با تبلیغات اول و وسط بالا و پایین و فیها خالدون مسابقات پولش را درمی‌آوری پس احترام به بصائر مخاطبان چه می‌شود؟ برنامۀ گلبرگ كه نشان ملت نمی‌دهید…

شاید باید هر سال در موعد پخش مسابقات جام جهانی دعا كنیم این مسابقات در نیم‌كرۀجنوبی برگزار شود..دست‌كم آنجا در خرداد و تیر، آبان و آذر است و خب مردم هم لباس گرم می‌پوشند و ما نیز مسابقات را با كمترین دور آهسته و تكرار صحنۀ گل می‌بینیم…امسال كه حسابی اعصابمان سر جایش بود. ولی خیلی خوب می‌شد یكی از دوستان فیروزه می‌نشست و از دایره زنگی كل صحنه‌های ممیزی‌ شده را بیرون می‌كشید و بعد نشانمان می‌داد تا ببینیم چه اندازه از صحنه‌های حذف‌شده واقعاً حذفیدنی بودند و چه اندازه‌شان حاصل كج‌سلیقگی..مانند اتفاقی كه در لحظۀ اهدای جام قهرمانی باشگاه‌های اروپا افتاد..كه اصل لحظۀ این نوع تورنمنت‌ها یعنی بالا بردن جام ممیزی شد و البته عادل فرودسی‌پور در یكی دیگر از زیركی‌‌ها و همراهی‌های جاودانه‌اش با ما مردمان عصبی‌شدۀ معترض با پوزخندی آن جملۀ معروف را گفت:

«حالا جام رو…حتما بالا برده دیگه»

امیدواریم آقایان در جام جهانی برزیل در سال ۲۰۱۴ ـ كه خب كشورِ در كل رقصانی است و آدم‌هایش عمدتاً سامبا روی ویبره هستند ـ با اندكی گشاده‌نظری به ممیزی بپردازند؛ مانند همین كه امسال رخ داد. باور كنید آن قدر آدرنالین خون‌ها از فرط هیجان بالاست كه تستوسترون و پروژسترون و اعضای دیگر بدن جرأت هیچ نوع خودنمایی ندارند…دین مرم به باد نمی‌رود ناظر پخش عزیز!

در راستای تخریب زیبایی‌شناسی برنامه‌ها در كسری از ثانیه طراح لوگو یا نشان برنامۀ یك جهان یك جام نیز همكاری فرموده بودند و در اقدامی جالب با الهام گرفتن ـ بهتر است بگوییم «رونوشت برابر اصل» ـ از نشان شركت مخابرات، نشان برنامه را طراحی كرده بودند تا بار دیگر بفهیم چرا عادل فرودسی‌پور هر هفته در برنامه‌اش از مردم می‌خواهد برای‌اش لوگوی نود جدید بفرستند…چرا هنوز رسانه‌مان حالش آن قدرها كه ما می‌خواهیم خوب نیست…در كشوری كه به تعداد كل انگشتان دست و پاهایمان گرافیست مشهور و معتبر ریخته و چند برابر این شاگرد دارند، خیلی دوست داریم نام گرافیست و طراح لوگو ـ یا نام‌واره ـ برنامۀ یك جهان، یك جام را بدانیم تا بدهیم شناسنامه كاری‌اش استخراج شود… حالا این‌ها هیچ! این قصۀ پیش‌بینی نتیجۀ مسابقه تا دقیقۀ هشتاد چه بود؟ آن التماس‌های مهوّع رضا جاودانی كه مردم بیایید مانند آرش و رستم دستان ركورد بشكنید و حماسه بیافرینید تا ركورد اس‌ام‌اس‌های دریافتی‌مان برود بالای ۲.۵۰۰.۰۰۰ كه ما هم به ده،بیست نفر از شما پلاسمای آن شركت كره‌ای را كه در مجمع عمومی سازمان ملل به برنامۀ هسته‌ای‌مان رای منفی داد به‌تان بدهیم، واقعا شوی مضحكی بود…جمع كنید كاسه گدایی تان را…!

***

همۀ این‌ها می‌شد اگر…

ای آقا! یك سفرۀ نفتی افتاده همه دور آن نشسته‌ایم، حالا چرا شما هی اصرار داری اون گوشۀ سفره رو بكشی طرف خودت! یا صف رو به هم بزنی!

این همه كه گفته شد نبود مگر در راستای درك این مهم كه رسانۀ ملی دانشگاه بزرگ است و عیون حكومت اسلامی…و الا ما را چه كار به جام بزرگان..جام جهانی



comment feed ۲ پاسخ به ”سامبا روی ویبره“

  1. روحی

    با سلام . هیچ چیز از قلم نیفتاده بود… فقط همین

  2. حسین جعفریان

    یک نفس تا آخر خواندم
    عالی حق مطلب رو ادا کرده بودی
    مرسی

دیدگاه شما