فیروزه

 
 

عروسک

سبد لباس های جدید را وارونه می‌کنم. تپه‌ای از لباس درست می‌شود. پخششان می‌کنم روی زمین. آن‌قدرها هم نو نیستند. این‌ها را خیر سرشان بالا شهری‌ها آورده‌اند. لباس‌ها را توی تن بچه‌ها تصور می‌کنم. لباس‌های دخترانه را جدا می‌کنم و می‌گذارم گوشه‌ای دم دست. خیال می‌کنند آمده‌اند ماشین بخرند ادامه…

عروسک
 

ماه بی‌دلیل کامل نمی‌شود!

من نمی‌گویم ننویس ولی اگر می‌خواهی بنویسی برو سراغ آدم‌هایی که دنیای بزرگ‌تری دارند. دغدغه‌های دیگری غیر از خوردن و خوابیدن دارند. برایشان مهم است توی این دنیا چه می‌گذرد. جهان چگونه می‌چرخد. چه چیزی خرابش می‌کند. مردم عادی دنیایشان همین است که می‌بینی. ادامه…

ماه بی‌دلیل کامل نمی‌شود!

بر کرانهٔ هیچ

۲۶ اردیبهشت | حمیدرضا اکبری (شروه)

از جنوب آغاز شده این رود / جاری ……
خمپاره‌هایش را می‌توان شمارش کرد
انگشت کم می‌آوری / کسی به تو قرض نمی‌دهد؟
  ادامه…

 

خرگوش

شخصیتم کُرکی زیر چانه اش دارد و وقتی پشت گوشش را می‌مالد، گردن و نوک بینی‌اش می‌جنبد و من قلقلکم می‌گیرد. سرعتش فوق‌العاده است و در لحظه‌های خطر نهایت سرعت را دارد. مکان مورد علاقه‌اش زیر خارهای جنگل و در ‌مقابل دریاچه است. صبح‌ها تنش را با نور خورشید گرم می‌کند ادامه…

خرگوش
نمایشگاه در اوین

نمایشگاه در اوین

۲۴ اردیبهشت | امید مهدی‌نژاد

یک شباهتی که آدم‌های فرهنگی با آدم‌های سیاسی دارند این است که هردو فریق دوست دارند وارد مقوله روبه‌رویی شوند. یعنی آدم‌های سیاسی دوست دارند در مقولهٔ فرهنگ ورود کنند و آدم‌های فرهنگی دوست دارند در مقولهٔ سیاست داخل شوند. ادامه…

 

به همین سادگی

این روزها استفاده از شبه جملات «به بهانه نمایش خانگی» و «به بهانه دوبله فارسی» و… کاربرد زیادی پیدا کرده است. برای من به درستی مشخص نیست که هدف از بیان این‌ها اعترافی بر به روز نبودن نقد است یا اذعانی به ماندگاری اثر مورد نقد؟
  ادامه…

به همین سادگی
 

فرصتی برای خواب و رویا

غلتی می‌زنم و باز صدا می‌آید. فکر می‌کنم اگر صدا واقعی بود، فهیمه هم بیدار می‌شد. از من سبک‌تر می‌خوابد. چشم‌ها روی هم نیامده باز انگار در را می‌زنند. کسی با خودم می‌گوید اگر صدایی بود یک‌باره از خواب می‌پریدی، همین که الان فکر می‌کنی صدایی هست یا نه، یعنی خبری نیست. ادامه…

فرصتی برای خواب و رویا
شیش بعد از ظهر

شیش بعد از ظهر

۱۴ اردیبهشت | امید مهدی‌نژاد

از این پس تقریباً هرچند وقت یک‌بار مروری داریم بر بی‌اهمیت‌ترین اخبار فرهنگی و هنری چند وقت گذشته. از آنجا که این مرور غالباً بین ساعت‌های یک ظهر تا چهار بعد از ظهر انجام می‌گیرد نام این ستون را «شیش بعد از ظهر» گذاشته‌ایم. امید که استفاده گردد. ادامه…

 

ایستاده با مُشت

اگر می‌خواستیم به سبك سرخ‌پوست‌های دوست داشتنی فیلم «رقصنده با گرگ» كوین كاستنر اسمی سرخ‌پوستی برای سیدنی لومت فقید انتخاب كنیم احتمالاً «ایستاده با مُشت» انتخاب خوبی بود. او فیلمسازی بود كه در بیشتر فیلم‌هایش لحنی به شدت افشاگرانه، انتقادی و ضد سیستم داشت؛ ادامه…

ایستاده با مُشت

آرزوی بیلی

وقتی فرماندار ایالت به بازدید پرورشگاه رفت، بچه‌ها برای سؤال و جواب به خط شدند. فرماندار از کنار آن‌ها رد می‌شد و می‌پرسید: «می‌خواهی چه کاره بشی؟» یکی از دخترها گفت: «پرستار»
«آفرین! ما با کمبود پرستار مواجه هستیم.» ادامه…