فیروزه

 
 

مثل بندهای یک شعر

«جایی» برندهٔ شیرطلایی جشنوارهٔ ونیز است اما فیلم قابل تحملی نیست! یعنی برای مخاطبانی که از سینما داستان‌های پرافت‌وخیز و لایه‌های چندگانهٔ روایی و موقعیت‌های احساسی و دیالوگ‌های نقض و پایان‌های‌بندی‌های غافل‌گیرانه می‌خواهند، چیزی ندارد. فیلم با آن لحن یکنواختش در فیلمنامه و سبک تصویری، با آن ریتم کند و کسل‌کننده‌اش در روایت اتفاقات مرتبط با شخصیت‌ها و ادامه…

مثل بندهای یک شعر
 

کدام افق؟

وقتی یک بانوی باتجربه در عالم داستان‌نویسی بخواهد هشت داستان کوتاه با موضوع زنان بنویسد، طبیعی است که خواننده در انتظار دریافت هشت تصویر تازه و آشنایی‌زدایانه در آن موضوع باشد؛ تصویری که ما را به بازبینی و بازخوانی چیزهایی وادار کند که تا کنون با یک نگرش سطحی و بدون توجه و همدلی از کنار آن گذشته‌ایم و خیلی از افق‌های ممکن را ندیده‌ایم. ادامه…

کدام افق؟

موج

در تاریک‌روشنای آسمان سپیده‌دم، زن پا روی شن‌های کنار ساحل می‌گذارد. وقتی پایش به شن‌ها می‌رسد، موج‌ها در پاسخ به استقبالش می‌آیند. زن موج را لمس می‌کند. به آرامی خم می‌شود و آب تا زیر چانه‌اش می‌رسد. ادامه…

 

حکایت مینی‌بوس قدیمی نعش‌کش

بدون شک نام مسعود کیمیایی با تاریخ سینمای ایران گره خورده است. کیمیایی در دهه چهل با ساخت «قیصر» به همراه داریوش مهرجویی که در آن زمان «گاو» را آماده نمایش داشت، توانست تا حدودی با رعایت قواعد سینمایی و لحاظ مضامین اجتماعی، تحولی در روند سینمای ایران به وجود آورد و موجب رونق آن شود. ادامه…

حکایت مینی‌بوس قدیمی نعش‌کش
 

وضعیت ششم: بلا

ساختار روایت کلاسیک در همهٔ وضعیت‌های نمایشی این است که در ابتدا آرامش و تعادل نشان داده می‌شود سپس عاملی آن را به هم می‌ریزد و تلاش قهرمان برای برگرداندن آرامش با موانعی رو‌به‌رو می‌شود؛ اما قهرمان در نهایت بر آن موانع پیروز می‌گردد و آرامش و تعادل پایانی را ایجاد می‌کند. ادامه…

وضعیت ششم: بلا
سرنوشت

سرنوشت

آلیس کنار شوهرش روی تخت بیمارستان نشست، انگشتان سرد او را در دست گرفت و آن ها را نوازش کرد:
«حقیقت همینه جیمی! حالا دیگه می تونی بری.»
«چیزی به رفتنش نمونده» ادامه…

می‌دانستم که خواهم نوشت

می‌دانستم که خواهم نوشت

۲۱ خرداد | ترجمه: رحیم قاسمیان

به پدر و مادرم وعده داده بودم که دکتر یا وکیل خواهم شد، اما خودم به این حرف اعتقادی نداشتم و هرگز کوششی هم در این راه به خرج ندادم. وقتی وارد دانشگاه شدم، تمام فکر و ذکرم دنبال نوشتن بود، که فکر می‌کنم فرق دارد با اینکه بگویم می‌خواستم نویسنده شوم. ادامه…

 

خروج شرافتمندانه

پدرم سی و پنج سال پس از اینکه اتیوپی را ترک گفت، در اتاقی در یک خوابگاه در شهر پیوریا، در ایالت ایلی‌نوی آمریکا، که دید محدودی به رودخانه داشت، جان سپرد. تا وقتی که زنده بود با هم زیاد حرف نمی‌زدیم ادامه…

خروج شرافتمندانه
غوغای پنهانی کنید

غوغای پنهانی کنید

بر آن شدیم تا دیگربار به شرح رموز پنهان و اسرار نهفته‌ای بنشینیم که در فراخنای شعر پارسی از قدیم تا اکنون، جویندگان طریقت، دلدادگان حقیقت و واماندگان شریعت را راهنماست و در پس الفاظ و اصوات، همچون چراغ راه سعادت، کحل بینش نظروران به خود اختصاص می‌دهد. ادامه…

لایک

لایک

۱۸ خرداد | سارا عرفانی

باید در کوتاه‌ترین جمله، منظورم را برسانم. طوری که آخرش ضربه داشته باشد و خواننده را غافلگیر کند. آن‌قدر غافلگیر که به خودش زحمت بدهد روی کلمهٔ «لایک» کلیک کند. باید کلی لایک بگیرد. چارهٔ دیگری ندارم. ادامه…