فیروزه

 
 

رعد و برقی کمی آن طرف‌تر

لنگه کفشش را پرت کرد سمت گربه‌ای که نشسته بود کنار حوض وسرش را برده بود توی قابلمه. گربه سرش را بلند کرد. نگاهی به پیرمرد انداخت وفرار کرد. فحشش داد. با عجله لنگه چپ دمپایی‌اش را درآورد و پرت کرد به گربه که حالا خودش را رسانده بود لب دیوار.
  ادامه…

رعد و برقی کمی آن طرف‌تر

لیسانس وآش نذری

۲۱ اسفند | نیلوفر انسان

چرا این‌طور نگاه می‌کنید؟ نه شاخ دارم و نه گوش‌های دراز! فقط از این‌که باید یک سال دیگر صبر کنم، دردم آمده و این شکلی -شبیه گل وارفته- شده‌ام. اینکه دیگر چپ‌چپ نگاه کردن ندارد. به کسی هم ربط زیادی ندارد و فقط یک چیزی است بین من و خودم. راستش این ماسماسک خودش اصلاً مهم نیست. اصل مطلب چیز دیگری است. ادامه…

 

پتو به ‌دستان صف سینما آزادی

موفقیت‌های پی‌درپی عباس کیارستمی در کن و ونیز فقط موفقیت یک فرد نبود. زمینهٔ شکل‌گیری گونهٔ خاصی از فیلم‌سازی میان فیلم‌سازان جوان و تجربه‌گرای اواخر دههٔ شصت و اوایل دههٔ هفتاد شد که یک سرش به نئورئالیست‌های ایتالیایی می‌رسید و یک سر دیگرش به سینمای انتزاعی اروپای شرقی و سر دیگرش به شاعرانگی فیلم‌های امپرسیونیستی فرانسوی. ادامه…

پتو به ‌دستان صف سینما آزادی
 

یک قاتل معمولی

خواندن برخی داستان‌ها، با لذت و حسرت توأمان همراه است. حسرت کشیدن همواره پس از لذت بردن است که رخ می‌نماید و امید‌ها و ای‌کاش‌ها، در بستر خاصی از امکان سربرمی‌آورند. از این بابت، خواندن داستان شکار کبک، توأم است با محظوظ شدن از بسیاری چیزها و حسرت کشیدن از وجود یا نبود برخی چیزها. ادامه…

یک قاتل معمولی
 

زخمی آشکار، زخمی ناگفته

«تو» یک زندانی سیاسی هستی که کمی قبل از آمدن مأموران کتاب‌های ممنوعه‌ات را سوزانده‌ای ولی این نتوانسته تو را نجات دهد و با این که حتی زیر شکنجه‌های وحشیانه‌ای، که شکنجه‌گران را از دایرهٔ انسانیت بیرون می‌کند، چیزی که بتوانند علیه تو به کار گیرند نگفته‌ای، باز هم به حبس محکوم می‌شوی. ادامه…

زخمی آشکار، زخمی ناگفته

شهریور

تلویزیون مثل سر گوزن‌هایی که توی فیلم‌های خارجی دیده بودم از دیوار آویزان شده بود و داشت مردی را نشان می‌داد که پشت کلی میکروفن ایستاده بود وحرف می‌زد. صدای تلویزیون که قطع باشد آدم بیشتر حواسش به لب‌ها و صورت کسانی است که حرف می‌زدند. ادامه…

 

دست‌های خالی ما برای آیندگان

نمی‌دانم اگر مدیران و پوستر و تیزرسازان سی‌امین جشنوراهٔ فیلم فجر از کیفیت فیلم‌ها اطلاع داشتند باز هم این‌گونه در شعار اخلاق و امید و آگاهی می‌دمیدند یا نه. دریغ و درد آنجاست که در سی‌امین دورهٔ این رویداد مهم‌تلقی و تبلیغ شده، هیچ چیز جدیدی به سینمای ایران افزوده نمی‌شود و مثلاً بیست سال دیگر، دست‌هایمان نزد نوجوانی که می‌خواهد میراث فرهنگی گذشته‌اش را مرور کند، خالی است. ادامه…

دست‌های خالی ما برای آیندگان
 

در ستایش بدترین‌ها

مقام اول جشنواره در این رده بندی جدید حق فیلم «همه چی آرومه» است. دلایل این انتخاب را هم سعی می‌کنم به شکلی منطقی و عقل پسند تشریح کنم تا فقط طرز رده بندی فیلم‌هایم نباشد که با جشنواره متفاوت هستند بلکه داوری و جایزه دادن به فیلم‌ها هم نقطه افتراق دوم باشد. ادامه…

در ستایش بدترین‌ها