فیروزه

 

علفزار خیس

طنین صدای تایر بر روی جاده خیس همچون وردی جادویی، بلند و یکنواخت به گوش می‌رسد. برف‌روب ماشین با کمان‌هایی که توی تاریکی درست می‌کند به کندی به قطرات باران ضربه می‌زند و آن‌ها را از روی شیشه پس می‌رانَد. بارش آرام باران که ناگهان شدید می‌شود و ضرب می‌گیرد، مرا یاد طوفان مرگبار گالوی می‌اندازد. ادامه…

 

آمیزش خیال و واقعیت

برای برداشتن مرز میان واقعیت و خیال، کافی است تا یک نفر در شبی آرام، از آرامش رخت‌خوابش جدا شود و با یک ماشین، شبیه اتوبوس ارواح، به زمانی و جایی که یوتوپیای ذهنی‌اش بوده، سفر کند. در سینمای دنیا چند نفری را می‌توان نام برد که تبحر خوبی در از میان برداشتن مرز واقعیت و خیال دارند؟ ادامه…

آمیزش خیال و واقعیت
 

وودی آلنی که نمی‌شناسم

در کار‌های وودی آلن همیشه بهانه‌ای وجود دارد تا ما بتوانیم راحت فیلمش را خارج از دایره واقعیت روزمره ببینیم. حتی زمانی که او خودش را به واقعیت موجود اطرافش و به قواعد قاب سینما ملتزم می‌کند باز هم شخصیت پرگویی وجود دارد که با حرف زدن‌های بی‌پایانش فضای داستان و رابطه آدم‌های درون فیلم را به گونه‌ای انتراعی کند. ادامه…

وودی آلنی که نمی‌شناسم
 

تنهایی آدم مقوایی

وودی آلن فیلم می‌سازد، فیلمنامه می‌نویسد، بازی می‌كند، داستان می‌نویسد و كلارینت می‌نوازد. این همه نوشتن درباره او را سخت‌تر می‌كند. اما من در اینجا می‌خواهم از «فلسفه وودی آلن» بگویم. آنچه در آثار وودی آلن هست، نمایش خیره‌كننده تنهایی، بی‌معنایی، شوخی‌گونه و كاملاً انسانی زیست انسانی است. ادامه…

تنهایی آدم مقوایی
 

خاطره‌ای از دهه‌ٔ بیست

بار اولی که به شیگاگو آمدم دههٔ بیست بود، برای تماشای مسابقهٔ مشت‌زنی. ارنست همینگوی همراه من بود و دوتایی در اردوی باشگاه جک دمپسی می‌ماندیم. همینگوی تازه دو داستان کوتاه دربارهٔ مشت‌زنی نوشته بود و من و گرترود استاین هر دو از آن خوشمان می‌آمد، اما فکر می‌کردیم هنوز خیلی جای کار دارد. ادامه…

خاطره‌ای از دهه‌ٔ بیست
 

رؤیاهای ما از اینجا می‌آیند

ژرژملی‌یسِ «هوگو» در یکی از سکانس‌های یک‌سوم پایانی فیلم، وقتی دارد قصهٔ آشنایی‌اش با سینما را برای چشمان بهت‌زدهٔ پروفسور تابار و هوگو و ایزابل تعریف می‌کند می‌گوید: «از برادران لومی‌یر خواستم یه دوربین بهم بفروشن اما اونا درخواستم رو رد کردن. خودشون هم فکر می‌کردن فیلم، مثل بقیهٔ مدهای روز بعداز مدتی از دور می‌افته»! ادامه…

رؤیاهای ما از اینجا می‌آیند