فیروزه

 
 

آینه‌ای پیش روی خداداد خان

آل‌احمد به تاسی از دنیای واقعی و تجربه خود در پیوستن به حزب توده در سال ۱۳۲۳ و کناره‌گیری از آن سه سال بعد و نیز همکاری با نشریه‌ی ارگان حزب، فضـای داستانی‌اش را خلق می‌کند و آن را دستاویزی قرار می‌دهد تا پیامش را منتقل کند. آن چه در این داستان اهمیت می‌یابد نقد موضوعی آن است. ادامه…

آینه‌ای پیش روی خداداد خان
 

به در آمدن از مغاک

آیا با ذکر تاریخچه‌ای از باور یونانیان باستان تا پست‌مدرن‌های امروزی به رابطه جنون و خلاقیت هنری به رواج این کلیشه که الزاماً هر هنرمندی کمابیش گرفتار جنون است دامن نزده‌ایم؟ به گمانم چرا. از همین رو برای تعدیل این باور کلیشه‌ای و پرهیز از داوری‌های فرمول‌بندی شده و مطلق‌گرایانه می‌باید بکوشیم به تفاوت‌های هنرمندان و حتی انواع هنرها اشاره کنیم. ادامه…

به در آمدن از مغاک
 

ابری بالای سر هر کس

نولی انگار حوصله‌اش سر رفته باشد، دوست دارد از این فضای بسته کمی فاصله بگیرد. کنار پنجره نشسته و هر از گاهی بالا و پایین می‌پرد و بلندبلند می‌خندد. گاهی هم آه می‌کشد و به من نگاه می‌کند. کنارش می‌روم تا از نگاه او بیرون را ببینم. پایین ساختمان آدم‌های مختلفی از پیر و جوان و زن و مرد و دراز و کوتاه در حال رفت و آمد هستند. ادامه…

ابری بالای سر هر کس
 

داستانى روى یک تخت

چشم‌هایم باز نمی‌شوند، انگار رمقى براى تکان دادن پلک‌ها ندارم، باید سرم به جایى خورده باشد که چشم‌هایم این طور فقط سیاهى مى‌بینند. شاید رفته بودم کمک انسیه، عنکبوت‌هاى گوشه سقف را بى‌خانمان کنم که پایم لغزیده و از چهارپایه افتاده‌ام. فکر مى‌کنم الان کجا باید باشد و در چه حالى وقتى افتادنم را دیده و حتما بعدش بى‌هوشى ام را. ادامه…

داستانى روى یک تخت
 

خیره در چشم مغاک

شنیده‌ایم و بی‌گمان شنیده‌اید که بسیاری عوام، اهل قلم و به طور کلی اهل هنر و اندیشه را دیوانه، مجنون و اگر لطف کنند، آشفته احوال و خل مزاج می‌شمارند. آیا این باوری نامعتبر و ناشی از رشک و حسد و نادانی عوام است؟ پس چگونه است که سابقه چنین باوری نخست به خود اهل هنر، ادب و فلسفه باز می‌گردد و دست‌کم از زمان افلاطون و بلکه پیش از آن رواج داشته است. ادامه…

خیره در چشم مغاک
 

ماشین می‌ایستد (۴)

با یک راهرو، با یک آسانسور، با یک ریل راه آهن لوله‌ای، با یک سکو، با یک در کشویی و در نهایت با بازگشت به تمام مراحل عزیمتش، وشتی به اتاق پسرش رسید که دقیقا شبیه مال خودش بود. او می‌خواست به کونو خوب بفهماند که این ملاقات غیر ضروری بوده است. ادامه…

ماشین می‌ایستد (۴)
 

قرآن كريم و هنر

اولين پيش‌نشست همايش ملی «قرآن كريم و هنر» که در سالن تورانی دانشگاه الزهرا برگزار شد سه سخنران ویژه داشت که در مورد جنبه‌های هنری و زیبایی‌شناسی قرآن کریم به ارایه نظریات خود پرداختند. ادامه…

قرآن كريم و هنر
 

کمی «طوفان در فنجان» لطفا:
با شکر فراوان

نوشتن درباره سریالی که پرمخاطب است و حد خوبی از استانداردهای سریال‌سازی را رعایت کرده –به بیانی هم در نظر مخاطب و هم از نظر فنی نمره خوبی گرفته باشد– هنر نیست. البته مخالف‌خوانی در برابر این نوع سریال‌ها هم دیگر جسارت نمی‌طلبد که همه این روزها برای خود یک پا «مسعود فراستی» شده‌اند ادامه…

کمی «طوفان در فنجان» لطفا: با شکر فراوان
 

رد خون روی روبان سفید

صدای راوی پیر در صحنه‌های اولیه فیلم اشاره می‌کند که اتفاقات داستان مربوط به سال‌های سال پیش است و تلفیقی است از دیده‌ها و شنیده‌های او. همین نکته عدم قطعیتی را بر سراسر فضای فیلم حاکم می‌کند و بر آشفتگی و بی‌اعتمادی تماشاگر نسبت به واقعیت دنیای فیلم می‌افزاید؛ حتی به تماشاگر این نکته را القا می‌کند که جهان فیلم می‌تواند ساخته و پرداخته ذهن راوی باشد. ادامه…

رد خون روی روبان سفید