فیروزه

 
دوره جدید | شماره یازدهم | ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
ناکامی تلاشی جمعی برای فراموشی

ناکامی تلاشی جمعی برای فراموشی

اگرچه زیگموند فروید به ارسطو و بسیاری دیگر از فیلسوفان قرون وسطی تأسی نکرد و همواره از بوطیقانویسی و تدوین رساله‌ای ارزش‌گذارانه و توصیه‌ای دربارهٔ ادبیات سر باز زد و حتی داستان‌های نویسندگانی را که ادعا می‌کردند بر اساس فرضیه‌ها و نظام روان‌شناختی او دست به خلق اثر هنری زده‌اند مورد رد و استنکار قرار داد اما بی‌شک ردپای تأثیر ـ خودآگاه و ناخودآگاه ـ وی بر هنر و ادبیات و نگاه هنرمندان سدهٔ بیستم به درون و روان بشر امری واضح، انکارناپذیر و قابل ردیابی در آثار ادبی است. ادامه…


به کجا چنین شتابان و سکوت منتقدان

به کجا چنین شتابان و سکوت منتقدان

در میان سكوت قابل اعتنای منتقدان سیما و سینما، سریال «به كجا چنین شتابان» پایان گرفت؛ اینكه حوزۀ فرهنگ هم به تناسب دیگر حوزه‌های زندگی‌مان، باندی و دسته‌ای شده، گمان ندارم مخالفی داشته باشد؛ یعنی كمتر می‌توان افرادی را یافت كه درد خود تلویزیون را داشته باشند یا سینما یا تئاتر را…تا با دیدن هر خلاقیتی از هر فردی با هر میزان اعتقادات ـ گیرم طرف لنی ریفنشتال باشد ـ آن خلاقیت را بستایند و در پی ردیابی آن در دیگر آثار معاصر باشند. ادامه…


كتاب‌بازی

كتاب‌بازی

كتاب‌بازی یا Bibliomania داستان غریبی است. كتاب‌بازی هم مثل كبوتر‌بازی، مثل‌ قمار‌بازی، مثل خیلی‌ بازی‌های دیگر اعتیادآور است. واقعاً معلوم نیست چرا برخی از آدم‌ها چنان شیفتهٔ كتاب‌اند كه حتی می‌توانند آن را بدزدند. این شیفتگی به كتاب، شیفتگی به علم و دانش و دانایی نیست. این آدم‌ها شیفتهٔ خود كتاب‌اند، جنس كتاب‌، بوی كتاب، رنگش، كاغذش، چسبش، صحافی‌اش، برق جلدش، خوشد‌ستی‌اش. ادامه…


گامی به سوی مخاطب

گامی به سوی مخاطب

آثار موسی‌زاده مجال خوبی برای طرح دوبارهٔ این پرسش جدی در هنر است كه آیا وظیفهٔ هنرمند است كه به مخاطب نزدیك شود یا این مخاطب است كه باید خود را به هنرمند نزدیك كند. جایی كه دم دست‌ترین دلیل برای موفقیت یك اثر هنری اعم از نقاشی، ‌موسیقی و سینما و تلویزیون تعداد مخاطبان آن است و در عین حال آسان‌ترین دلیل برای تقبیح ارزش‌های هنری یك اثر در میان بعضی منتقدان هنری هم همین استقبال مردم از اثر آن‌هاست. ادامه…


آبستن ایمان

باران تند‌تند خود را می‌زند به شیشهٔ ماشین و برف‌پاک‌کن هم تند‌تند قطره‌های باران را سر می‌دهد پایین. انگار مسابقه گذاشته‌اند. تا باران شیشه را می‌پوشاند، برف‌پاک‌کن همهٔ قطره‌ها را می‌ریزد پایین. مغرور و بی‌اعتنا. اما هنوز برف‌پاک‌کن به پایین نرسیده، دوباره شیشه پر می‌شود از دانه‌های سمج و درشت. رادیو روشن است گویا. کسی شعر می‌خواند انگار: زمان آبستن حوادث است… ادامه…


برای دیدن و فراموش کردن

برای دیدن و فراموش کردن

فیلمسازان در این سال‌ها علاقه زیادی به ساختن فیلم‌های رئالیستی نشان داده‌اند، اما این رئالیستی بودن آن‌ها از سطح لفظ فراتر نرفته است و صرفاً در عریان‌تر نشان دادن واقعیت خلاصه شده است. این تمایل به مستند کردن داستان و تصویر و روایت از جایی شروع شد که سینما فهمید مخاطب بیشتر از همه چیز دوست دارد واقعیت را ببیند و بعد از پایان فیلم ذره‌ای احساس غیرواقعی بودن آن را نکند. ادامه…


ماهنامه‌ای از جنس کودکان

ماهنامه‌ای از جنس کودکان

از معدود چیزهایی که نشان می‌دهد من هم دوران کودکی داشته‌ام، یک دفتر بزرگ است که یک طرفش کاردستی‌های کاغذی‌ام چسبیده و سمت دیگرش داستان‌های دوران کودکی‌ام. داستان‌هایی برآمده از قصه‌هایی که می‌شنیدم و تخیل‌های ساده کودکانه‌ام. آن وقت ها هنوز نمی‌دانستم چاپ و انتشار یعنی چه. همه تصور من از مجله هم، همان تصویر پوپک بود و کیهان بچه‌ها. ادامه…