فیروزه

 
دوره جدید | شماره دوم | ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
کارگاه نویسندگی خلاق برای تأمین معاش نویسنده‌ها خوب است.

کارگاه نویسندگی خلاق برای تأمین معاش نویسنده‌ها خوب است.

وقتی رمانی را شروع کنم و بدانم ارزش کار کردن را دارد نه نگران طرح می‌شوم نه تم داستان. این چیزها معمولاً خود به خود پیدایشان می‌شود، چرا که در چنین حالتی شخصیت داستان را به پیش می‌برد. در بعضی مواقع این به نظر می‌آید که شما آن طوری هم که فکر می‌کردید کنترل اتفاقات داستان به فرمانتان نیست. ادامه…


غریبه‌ای در شهر آشنایی

غریبه‌ای در شهر آشنایی

شاید زیر ذره‌بین بردن یک نقطه ضعف از میان نقاط قوت فراوانِ هر شب تنهایی، قدری دور از انصاف باشد، اما اگر این نقطه ضعف موجب کم‌رنگ شدن نقاط قوت فیلم شده باشد، نمی‌توان به سادگی آن را نادیده انگاشت. داستان هر شب تنهایی از آن داستان‌هایی است که اگر به قالب رمان دربیایند هر فصل رمان را می‌توان به کنش‌های درونی و احساسات مکتوم شخصیت‌ها سپری کرد و دنیایی پر از کنش درونی آنها را به مخاطب عرضه کرد. ادامه…


بعد از عروسی در زندان

بعد از عروسی در زندان

“بعد از عروسی چه گذشت” روایت براهنی از رحمت شهیر دبیر ساده‌ای است که شش هفت ماه بعد از عروسی‌اش در محل کار به علت فشاری که یک آن بر او وارد می‌شود، به شخص اول کشور یعنی شاه فحش می‌دهد و با خبرچینی همکار معلمش مغانی راهی زندان ساواک می‌شود. نویسنده داستان را با زاویه دید دانای کل محدود به ذهن رحمت روایت می‌کند که بهترین انتخاب برای روایت خشک و خونسردانه زندانی در بند ساواک است. ادامه…


در ستایش کلمه

در ستایش کلمه

در یک داستان علمی‌ ـ ‌تخیلی جذاب، یک روحانی عالی مقام بودایی برای معبدش در تبت کامپیوتری خودکار از نوع « وایو» خریداری می‌کند. اما این روحانی درخواست می‌کند که کامپیوتر را به گونه‌ای تغییر دهند که به جای اعداد، حروف را چاپ کند. هدف عجیب او از همهٔ این کارها بنا به اظهار خودش این است که راهبان بتوانند هر چه سریع‌تر فهرستی را که از همهٔ نام‌های خداوند تهیه کرده‌اند تکمیل کنند. انجام این وظیفه که ممکن بود پانزده قرن دیگر طول بکشد، اکنون می‌تواند تنها در طی صد روز میسر شود. ادامه…


پشت آن سطرهای ناپیدا

«السلامُ علیک…» گفت اما در گلویش درود می‌لرزید
شاعرت خواست زائرت باشد، وقت اذن ورود می‌لرزید
در پی خیمه‌ی تو گشت آن روز، خط به خط، صفحه صفحه «مقتل» را
هرچه را می‌شنید، می‌بارید، هرچه را می‌سرود، می‌لرزید ادامه…


داستان لرزان

باید از سقف این داستان یک طناب محکم، بسیار محکم، آویزان کنیم. به گونه‌ای که هیچ وقت کنده نشود. رنگ طناب مهم نیست. رنگ سقف هم. جنس طناب از نایلون نباشد بهتر. از چیزهای مثلِ پشم هم نباشد بهتر. البته جنسش مهم نیست. فقط مهم این است پاره نشود طناب. جنسش هم اگر از کتان باشد بهتر است. ادامه…


دیالوگ میان شخصیتهای متضاد

دیالوگ نویسی عنصر اساسی تخیل و جوهرهٔ درام و غالباً داستان کوتاه و رمان است. اینجا فرصتی برای شما فراهم می‌شود تا ضمن تمرین دیالوگ، تخیلتان را به کار بگیرید. دیالوگی میان دو شخصیت کاملاً متضاد بنویسید. به عنوان مثال فروید و یونگ را انتخاب کنید که دربارهٔ روان‌شناسی مباحثه می‌کنند. ادامه…