فیروزه

 
دوره جدید | شماره پنجم | ۲۵ اسفند ۱۳۸۸
آیا كتاب خواندن مفهومی خودستیز است؟

آیا كتاب خواندن مفهومی خودستیز است؟

كتاب خواندن كاری لذت‌بخش هرچند گاه رنج‌آور است. این تضاد بنیادین را نخست توضیح می‌دهم و سپس می‌كوشم اثبات كنم. لذت همیشه صرف و محض نیست. در دنیای زندگی ما آدم‌ها لذت‌ها چیزی برتر از جنس دنیای ما نیستند. هر چه لذت در عالم هست، در متن همین جهان شكل می‌گیرد. این است كه همیشه لذت انسانی سمت‌وسویی انسانی دارد. انسان مركب از چند بعد متفاوت و گاه متضاد است. وقتی سعی می‌كنیم از چیزی یا كاری یا حالتی لذت ببریم، در عین حال خودمان هستیم و همان تركیب همیشگی را در خودمان داریم. ادامه…


دوراهی ارغوانی

دوراهی ارغوانی

اهل فن در توضیح سادهٔ مفهوم «شخصیت» و تفاوتش با مفهوم «تیپ» گفته‌اند شخصیت عنصری است که لابه‌لای زیر و بم‌های کشمکش‌های دراماتیک از خود کنش یا رفتاری قابل پیش‌بینی بروز نمی‌دهد و با شکستن قواعد روتین دنیای واقعی و شنا کردن خلاف جریان رودخانهٔ نُرم‌ها یا اقتضائات معمول همذات‌پنداری مخاطب را با خود برمی‌انگیزاند و تبدیل به قهرمان دنیای ذهنی او می‌گردد. یعنی همان بلایی که حاتمی‌کیا با موفقیت سر شخصیت‌های فیلم‌های قبلی خود نیز آورده بود. ادامه…


آکواریم

آکواریم

دوربینت را برمی‌داری و از تراس واحد بیست و یک تصویر را روی دختری که چهارزانو روی نیمکت نشسته زوم می‌کنی. مثل همیشه با دیدن نیمکت سبز وسط محوطه این توهم به سرت می‌زند که رنگش قبلاً لاجوردی بوده. سرش را مثل زیبا توی کتاب کرده. فکری می‌شوی چه کتابی می‌خواند. زوم‌کردن هم فایده ندارد. زیرلب چیزی به دختر می‌گویی. بعد پشیمان می‌شوی و بلافاصله همان‌را به دوربینت می‌گویی. پشت گردنت داغ می‌شود. ادامه…


رسانۀ دنباله‌رو

رسانۀ دنباله‌رو

این روزها در شبكۀ چهارم سیما با یك اتفاق عجیب روبه‌رو هستیم..برنامه‌ای به نام سیاست ایرانی در حال پخش است كه در آن به بهانۀ بحث دربارۀ داستان نفت كسانی می‌آیند و حرف‌هایی زده می‌شود كه شنیدن و دیدنشان آن هم از رسانۀ ملی شاخ بر سر می‌رویاند…البته اگر اهل بحث و خواندن تاریخ باشید، همۀ حرف‌ها تكراری هستند (همان بحث تكراری مصدق خوب بود یا كاشانی؟ پس این وسط فداییان اسلام چه كاره بودند؟ حزب توده و حزب زحمتکشان و دیگران چه نقشی داشتند و …) گرچه نمایش رسانه‌ای آن هیجان‌آور است ولی پخش آن‌ها از رسانه؟ استغفرالله! ادامه…


وقتی نوشتن متنی را به پایان می‌رسانم، دیگر آن را نمی‌شناسم.

وقتی نوشتن متنی را به پایان می‌رسانم، دیگر آن را نمی‌شناسم.

نوشتن تنها چیزی بود که به واسطهٔ آن من می‌توانستم خودم باشم. زیرا که تحت سلطهٔ نظام دیکتاتوری و… نوشتن به من قدرت دوام آوردن می‌داد. در واقع، نوشتن آن‌قدر مهم نبود زمانی که من کاری داشتم که به خاطرش همیشه از همه جا اخراج می‌شدم. و بعد من مجبور شدم به اطاعت شدم، به واسطهٔ این قوانین درهم پیچیده، بازجویی‌های پی‌در‌پی و مزاحمت‌ها. بعضی مواقع نوشتن آدم را به این فکر می‌اندازد که انگار کمی دیوانه شده است… چرا که کشور به شدت تهی شده و آدم باید شاهد چنین چیز ناراحت کننده‌ای باشد. ادامه…