فیروزه

 
مجموعه‌ای برای «یه حبه قند»
«یه حبّه قند» برای شیرین‌کامی کافی نیست!

«یه حبّه قند» برای شیرین‌کامی کافی نیست!

اگر از یک فیلم سینمایی فقط تناسب و توازن حداقلی اجزایش را بخواهید، «یه حبّه قند»، بهترین و خلاقانه‌ترین فیلم کارنامهٔ میرکریمی خواهد بود. فیلمی که سعی می‌کند با قرار دادن متنوع‌ترین موقعیت‌ها، شخصیت‌ها، حس‌ها و روابط عاطفی کنار همدیگر، همچون یک تابلوی نقاشی پرجزئیات، شلختگی‌ها و بی‌نظمی‌های زندگی روزمره را حذف یا فشرده کند و استعاره‌ای از واقعیت و زیست‌جهان پیرامون گردد. ادامه…


زندگی با طعم کودکانه

زندگی با طعم کودکانه

زمانی که در«خیلی دور، خیلی نزدیک» انسانی را به تماشا نشستم که با ابزار رصد آسمان، به چشم‌چرانی زمینیان مشغول بود، به این فکر می‌کردم که فیلمساز جدای از مهارت فیلمسازی‌اش آدمی را خوب می‌شناسد و به هزارتوی پیچیدهٔ شخصیت انسان‌ها، بارها اندیشیده است. ادامه…


مرگِ مرگ

مرگِ مرگ

اگر در دورۀ «به همین سادگی»، عده‌ای از منتقدان، او را به تکرار ایده‌های شنیده شده و بستن آرایه‌های تصویری به حفره‌های داستانی و در نهایت، برداشتن کلاه بیننده و منتقد در بازی‌های بصری و میزانسن‌های نمایان فیلم متهم کردند، اینجا و در «یه حبه قند» جایی برای این حملات باقی نمی‌ماند؛ یه حبه قند هم تازه است و هم خوش‌ساخت. ادامه…


فرشتهٔ کوچک خوشبختی یا تا شقایق هست…

فرشتهٔ کوچک خوشبختی یا تا شقایق هست…

خیلی راحت می‌توان در بازگویی داستان «یه حبه قند» گفت ماجرای عروسی‌ای است که عزا می‌شود ولی نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت که اگر این گونه داستان را ساده کنیم در واقع چیزی از فیلم نگفته‌ایم. نمی‌خواهم باز به راحتی نامی از فرش ایرانی و زندگی ایرانی بیاورم تا به ساختار فیلم ایرانی برسم. به نظر من فیلم را جور دیگری باید دید. ادامه…


اشک‌ها و لبخندها

اشک‌ها و لبخندها

«یه حبه قند» آن‌قدر سوژه، داستان، کاراکتر و موقعیت شاهکار و محترم دارد که می‌توان در موردش ساعت‌ها حرف زد و صفحه‌ها نگاشت. میرکریمی در «یه حبه قند» به بلوغی رسیده که علی حاتمی در نیمهٔ دوم کارهایش رسیده بود: یک رئالیسم جادویی در حوزه تصویر و فیلم‌سازی بدون هرگونه خودنمایی بصری. ادامه…


و من هوس شمردن رکعت‌های نمازت را بیشتر از هر وقتی در سر دارم

و من هوس شمردن رکعت‌های نمازت را بیشتر از هر وقتی در سر دارم

ببخشید دایی عزت‌الله! ببخشید که نان تازه نبود سر سفره صبحانه‌تان. می‌دانم، می‌دانم که دل‌گیر بودی و بیشتر از همه از من، اما این رسمش نبود. رسمش این نبود که هیچ نگویی و فقط از قاسم بگویی و آه بکشی. رسمش این نبود که همه دل‌خوری‌هایت را آوار کنی سر من و بغض را گلوگیرم کنی. ادامه…


قند در دل سینما آب می‌شود

قند در دل سینما آب می‌شود

«یه حبه قند» فیلمی است که اهل سینما را راضی می‌کند و حداقل ابعاد فنی و هنری‌اش در مقیاس سینمای ایران انتظارات را برآورده می‌کند. فیلمی که با تخطی عامدانه از ساختار کلاسیک سه‌پرده‌ای، دو فضای حسی متفاوت (شادی و غم) را بر حادثه‌ای تلخ، لولا می‌کند. اتفاقات ساده‌ای که در طول فیلم می‌افتد برای همهٔ ما آشناست. همهٔ ما این شرایط را دیده‌ایم و بیش‌ترشان را در مورد خودمان لمس کرده‌ایم. ادامه…