در مذمت نمایشگاه کتاب
نمایش چیزی در خود دارد که با نمودن و نبودن نزدیک است. آنچه ما در فارسی نمایش میخوانیم، همان است که گویی انگار نیست اما خود را مینماید. به خیال من، نمایشگاه کتاب هم چنین چیزی است. نمایشگاه کتاب جایی است که نباید رفت و این بندهٔ نویسنده میخواهد چند کلمهای دربارهٔ آن بنویسد. دلایلی هم برای این کار دارد که به اختصار فهرست میکند. ادامه...
و با فرهنگ هزاره جاودانه خواهد ماند
کارنامهٔ فرهنگی زندهیاد دکتر علیمحمد حقشناس آنقدر پربار و متنوع هست که بشود سطرها و صفحهها دربارهٔ آن نوشت و به وجوه گوناگون آن پرداخت. او در کنار استادان دیگری مثل دکتر محمدرضا باطنی و دکتر محمد دبیر مقدم از بزرگان رشتهٔ زبانشناسی و راوی نظریات نوین این رشته در ایران بود. بیش از سی سال در دانشگاههای شهید بهشتی و تهران تدریس و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. ادامه...
حکایت تلویزیون و پدیدهٔ Lost
نمیدانم پنجشنبه شب هفتهٔ گذشته، حول و حوش ساعت 9 چند نفر از شما شاهد میزگرد تلویزیونیای که به بهانهٔ نقد سریال «به کجا چنین شتابان» داشت از شبکهٔ تهران پخش میشد بودهاید، اما به نظر صاحب این قلم دقت و تأمل در حرفهای مهمانان برنامه و نیمچهجدلی که بین آنها و مجری به وقوع پیوست میتواند تلاشی جهت رمزگشایی از معمای چندمجهولی نگرهٔ غالب در تلویزیون ـ این فراگیرترین رسانهٔ ما ـ و سازوکارهای تولیدی آن باشد. ادامه...
تپهای مثل همه جا
مرد کلاه لبهدار را روی موهای خاک گرفتهاش جابهجا کرد و از زیر سایهٔ دستش نگاه کرد به زمین. باد میچرخید لای گندمها. از بالای تپه، زمین پایین یک دریا بود پر از طلای زرد. از لای موهای درهم مرد یک قطره عرق، خودش را پیدا کرد و سعی کرد راه را روی پیشانیاش باز کند. مرد فکر کرد: «با محصول امسال می تواند تراکتورش را نو کند، یک اتاق به خانه اش اضافه کند، قرض سه ماهه اش را بدهد.» ادامه...
ترس از دگردیسی یا شما را به خدا دست از سر من بردارید!
از آن دسته آدمها خوشم نمیآید که هنوز حرفنزده دربارهات قضاوت میکنند. برای همین هم سعی میکنم همینطوری دربارهٔ کسی قضاوت نکنم یا اگر با نگاه اول از چیزی یا کسی خوشم نیامد به زبان نیاورم. دربارهٔ داستانها هم باید همین طور قضاوت کرد. اینکه کسی داستانش را چگونه شروع کرده، مهم هست ولی نه آنقدر که ادامه و به خصوص پایان آن باید به دل بشیند و برای سالیان سال در خاطرت بماند. ادامه...
من قاتل زنم هستم
جناب قاضی من یک قاتلم، یک جانی. این اصلاً منصفانه نیست بخواهید از این قتل ساده رد شوید. شما همهاش گیر دادهاید به این تصادف لعنتی. شاید تصادف آن شب یک حادثه بود، ولی من جنایتهای دیگری هم کردهام. زنم را کشتهام. من قاتلم. یک قتل کاملاً عمدی و وحشیانه. خواهش میکنم آقای قاضی. شما باید به خاطر قتل زنم هم من را مجازات کنید. ادامه...




