همهٔ وسوسههای یک کشیشوسوسه، حکایت یک کشیش جوان است که به همراه مادرش به یک دهکده نفرین شده رفته است. جایی که ده سال قبل از او کشیشی داشته که پس از مدتها پارسایی و پاکی روحش را به شیطان میفروشد و تبدیل به یک ابلیس مخوف میشود آنگونه که هنوز روح او در اطراف دهکده پرسه میزند. ادامه… |
|
دنیا هنوز به آخر نرسیده است
کفشهای کوهنوردی خورشید را
ناشناسی ربوده
اما همه چیز تحت کنترل است
خورشید با اولین هلیکوپتر
خودش را به آسمان خواهد رساند ادامه…
بت تراشیدن با مدادمهمترین مشغولیت ما به عالم، روایت آن است؛ مانند نقوشی که به حروف معنا میکنیم، و حروفی که به کلمات، و کلماتی که به مفاهیم، و مفاهیمی که به قواعد، و در نهایت کوشش ما فهم حکمت حاکم بر قواعد است. اینها، همآن کاری است که گاه تأویل خوانده میشود، و وضعیت پیش از تأویل امور، راز است. ادامه… |
|
آتش زدن ساختمان با یک کبریت
منبع الهام؟ بیخوابی شبانه میتواند کمک کند، وقتی ذهنم پریشان است اما نمیداند چه باید بکند. من از داستانها نیز الهام میگیرم ـشنیدن و دیدن و به خاطر آوردنـ اتفاقاتی که ذهنم را در خود غرق میسازند. با این همه، وقتی قوهٔ خلاقیتم راکد است، به خودم اجازه میدهم که بد بنویسم. ادامه…
شبى در کنار و تنها
ساعت باید میانهٔ نیمه شب و اذان باشد که تو بالا مىآورى. انگار از به هم پیچیدن دلت تا تلخ و شور و ترشکامى، بیشتر از یک تهوع راه نیست و تو بى امان از دلى که مانند لباسى چرک از هر سو چنگ مىخورد، از تخت بلند شوى و تا راه حمام را که نزدیکتر از دستشویی است بروى مشتهایت چند بار پر مىشوند و از سرشان جا به جا روى سرامیکها، ته خوردههاى ظهر تا شب رد مىاندازند. ادامه…
ما در اینجا تنها هستیم
گذشته، حال و آینده در کنار هم. انگار که شهود، علم و باور در کنار هم باشند. چنان که بگویی افسردگی، نادانی و اضطراب با هم دمساز شوند، آنسان که چند عکس را از دیوار آویزان کننذ و از آنها تصویر دیگری بگیرند. ماه و خورشید را در یک منظره جمع کنند و بعد عنصر سومی به آن اضافه کنند. داستانی را تعریف کنند که در مورد چیز دیگری است. ادامه…
بازتاب دغدغههای چند نسل«جمع کثیری از سریالسازان ایرانی بیشتر عکاساند تا درامشناس و قصهپرداز»! نمیدانم اولین بار این جمله را سر کدام کلاس یا در کدام مصاحبه و از زبان چه کسی شنیدم و خواندم و آنرا سادهاندیشانه و نابخردانه یافتم؛ اما گذر زمان واقعیتِ تلخِ پشت این گزاره را روزبهروز بیشتر متجلی کرد. ادامه… |
|
درامزدایی از داستاندر سینمایی که از ابتدای شکلگیریاش تا کنون، جز معدود، فیلمهایی با ساختار داستانی قدرتمند به خود ندیده است، ناگهان همه منتقدانش به بزرگترین حامیان وجود داستان در فیلمها تبدیل شدهاند و هر که دهان میگشاید چیزی جز نقطهٔ اوج و پردهٔ اول و دوم از دهانش خارج نمیشود؛ حتی اگر در مورد خاطرات خانه مادربزرگش صحبت کند ادامه… |
|
بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا
سخنرانی دینی معجونی است عجیب و شنیدنی. شنیدنی به معنای واقعی کلمه. یک کشکول مذهبی مشتمل بر قالبهای مختلف پند و اندرز و موعظه و تذکر. یک منبر جامع هم آیهٔ قرآن دارد و هم روایت. سخنران برای هر کدام از آیات و روایات، داستانی و حکایتی میگوید تا هم آنرا عینی کرده باشد و هم با جذابیت داستان، سخنانش را از یکنواختی نجات دهد. ادامه…






